<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776</id><updated>2011-04-21T16:06:19.362-04:00</updated><category term='برتولت برشت'/><category term='قيصر امين پور'/><category term='Human Rights'/><title type='text'>Freedom for Iran</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>11</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776.post-462663710155770340</id><published>2008-07-31T17:51:00.005-04:00</published><updated>2008-07-31T18:20:31.740-04:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/SJI2_LjW86I/AAAAAAAAAEg/Sb2peu_e8PI/s1600-h/1zdciep.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5229302576391320482" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/SJI2_LjW86I/AAAAAAAAAEg/Sb2peu_e8PI/s400/1zdciep.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;تاریخ انتشار: ۵ مرداد ۱۳۸۷ - گفت‌وگو با احمد باطبی &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;فرنگیس محبی &lt;a href="mailto:mohebbi@radiozamaneh.com"&gt;mohebbi@radiozamaneh.com&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;باطبی: «طناب دار ۴۵ دقیقه روی گردنم بود»&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;نام احمد باطبی برای همه آشناست. دانشجوی معترض و مبارزی که در جریان ناآرامی‌های دانشجوئی ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸، پس از چاپ عکسش برجلد مجله بریتانیایی اکونومیست، دستگیر و به اعدام محکوم شد. کمتر کسی هم هست که نداند احمد، یک‌ماه ‌پیش پس از تحمل ۹ سال زندان موفق شد ابتدا به عراق بگریزد و بعد از راه اتریش، به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کند.&lt;br /&gt;در این چند هفته باطبی طرف توجه رسانه‌ها و مطبوعات غربی بوده و در گفت و گوهای مختلف، ضمن تشریح آن‌چه در این ۹ سال بر سر او آمده، اعلام کرده که قصد دارد در خارج از ایران هم به فعالیت‌های خود برای پیشبرد موازین حقوق بشر و دفاع از جنبش دانشجویی در ایران ادامه دهد.&lt;br /&gt;باطبی که عکاس و فیلم‌ساز حرفه‌ای هم هست، پس از ورودش به آمریکا احساس خود را از آن‌چه‌ بر او در این ۹ سال گذشت با عکسی از دست خود در برابر کنگره امریکا به‌عنوان «دست‌هایت دیگر به من نمی‌رسد» منعکس کرد.&lt;br /&gt;پای صحبت احمد باطبی نشستم.‌ از او خواستم که یک‌بار دیگر خاطره آنروز، ۱۸ تیر را از زبان خود، برای ما زنده کند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;* * *&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;در آن چند روز، اتفاقات خیلی سریع رخ داد به حدی که شاید ثبت همه چیز در ذهن من و خیلی‌های دیگر به طور کامل میسر نشد. چون جمعیت زیاد بود و اتفاقات پیاپی می‌افتاد، اما فرایند کلی که همه دانشجویان در آن درگیر بودند، اعتراض جمعی و چگونگی سازماندهی این اعتراض بود.&lt;br /&gt;حضور دانشجویان در خود دانشگاه بسیار مهم بود. تحلیل خود دانشجویان این بود که این حضور باعث می‌شد که بین اعتراض دانشجویی و اعتراض خیابانی، تفکیک ایجاد شود و حاکمیت نتواند این دو را با هم ادغام کند و بخشی از عواقب‌ سوءاستفاده‌ای را که از اعتراضات خیابانی مردم کرده بود، به گردن جنبش دانشجویی بیندازد.&lt;br /&gt;بیرون دانشگاه درگیری بود، تیراندازی می شد. ما هم به زخمی ها کمک می‌کردیم و آن‌ها را به داخل دانشگاه می‌آوردیم.&lt;br /&gt;من هم‌ به خاطر جثه درشتی که داشتم و تاحدی از نظر جسمانی قوی‌تر بودم، می‌توانستم دو نفر را هم‌زمان ‌‌کول بگیرم و با خود به محوطه دانشگاه ببرم.&lt;br /&gt;با دوستان‌مان برای کمک به زخمی‌ها بیرون رفتیم. یک گلوله به دیوار خورد، کمانه کرد و به یکی از دوستان‌مان اصابت کرد. من زخمش را با یک پیراهن نگاه داشتم و سعی کردم او را به داخل دانشگاه منتقل کنم و تحویل دانشجویان پزشکی که زخمی‌ها را پانسمان می‌کردند، بدهم.&lt;br /&gt;در این حین دانشجویان را دیدم که هیجان‌زده از دیدن زخمی‌ها و صحنه‌های خون، دارند به سمت خارج از دانشگاه می‌روند. من هم پیراهن را بالا گرفتم و خطاب به آنان گفتم که نباید از محوطه دانشگاه بیرون بروند‌ و در این حالت بود که آن عکسی که دیده‌اید، برداشته شد.&lt;br /&gt;بعد از آن من توانستم فرار کنم و به منزل پدرم در کرج بروم. خانه پدرم شناسایی شده بود و برای دستگیری‌ام به آن‌جا هم آمدند. اما من توانستم ‌تا میدان بهارستان فرار کنم. آن‌جا دوباره من دستگیر شدم‌ و از ماجراهای بعد از آن هم که کم و بیش آگاهید.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;- در اذهان، تظاهرات ۱۸ تیر به تعطیلی روزنامه «سلام» نسبت داده می‌شود. فکر نمی‌کنید که «سلام» بهانه بود و تیر آخری بود که دانشجویان را بی‌طاقت کرد؟ درخواست و هدف شما دانشجویان در آن زمان چه بود؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;در آن مقطع زمانی، فضای نیمه بازی در جامعه حاکم بود‌ و اعتراضات اجتماعی چه با منشاء سیاسی و چه صنفی، انجام می شد. دانشجویان هم قبلاً اعتراضاتی داشتند.&lt;br /&gt;اما حاکمیت در آن زمان به دو بخش اقتدارگرا و اصلاح طلب تقسیم شده بود. این دو بخش با هم هم‌آوائی و همکاری چندانی نداشتند. بخش اقتدارگرا همیشه تلاش می‌کرد ناکارآمدی ‌دولت اصلاحات را در کنترل اوضاع کشور، به خصوص در کنترل اعتراضات اجتماعی (با شیوه های خاص خودش) به نمایش بگذارد.&lt;br /&gt;یکی از ابزارهایی که اقتدارگرایان در این جهت به کار می‌گرفتند، ‌استفاده از نیروهای شبه نظامی بود که به اسم بسیج یا انصار حزب‌الله فعالیت می‌کردند. آن‌ها در این راستا طرحی داشتند به نام «اربعین». در این طرح ،بخشی از نیروهای بسیجی و حزب‌الهی مساجد را سازماندهی کرده بودند، برای تقابل با اعتراضات اجتماعی و به خصوص اعتراضات دانشجویی، به آن‌ها جا و مکان و امکانات می‌دادند.&lt;br /&gt;به این ترتیب خود حاکمیت وارد نمی‌شد. درگیری این شبه نظامی‌ها با معترضین، حاد می‌شد و دولت اصلاحات مجبور به دخالت و کنترل این شرایط می‌شد. به این شکل در صورت عدم کنترل، ناکارآمدی دولت اصلاحات اثبات می‌شد.&lt;br /&gt;در آن دوره نیروی انتظامی چند مرکز را در تهران در اختیار انصارحزب‌الله گذاشته بود. (یک مرکز در میدان انقلاب، مرکز دیگری در امیرآباد و نزدیک کوی دانشگاه). به آن‌ها امکانات داده می‌شد، برای خرید مایحتاجشان، بودجه‌ای در اختیارشان گذاشته می شد. چند نفر از این نیروها شناخته شده بودند مثل ‌آقای الله کرم و آقای ده‌نمکی‌ که این‌ها را در مساجد جمع وسازماندهی می‌کردند و به صورت یک شبکه به هم وصل می‌کردند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;- این‌ها از سوی چه نهادی کنترل می‌شدند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;‌این نیروها را چند نهاد مختلف کنترل می‌کردند. وزارت اطلاعات به آن‌ها خط می‌داد و استراتژی‌شان را مشخص می‌کرد. برای مثال به آن‌ها می‌گفتند که در کدام حرکت دانشجویی دخالت یا اعتراض بکنند یا نه. و یا این که در رابطه با آیت‌الله منتظری، به آن‌ها می‌گفتند ‌که در این شرایط مناسب نیست که شما حمله کنید و یا صلاح نیست که آسیبی به ایشان برسد. این گونه تحلیل‌های استراتژیک را وزارت اطلاعات می‌داد.&lt;br /&gt;نیروی انتظامی هم از آن‌ها پشتیبانی نظامی می‌کرد. به این شکل که وقتی جایی اعتراضی می‌شد و این نیروها حضور پیدا می‌کردند، پشت سر آن‌ها نیروهای انتظامی حضور پیدا می‌کرد و وقتی شبه‌نظامیان نمی‌توانستند اعتراض را سرکوب کنند، نیروی انتظامی وارد عمل می شد و به شکل قانونی برخوردی را که شایسته می‌دانست، انجام می‌داد.&lt;br /&gt;تحلیل من این است‌ که حکومت به دنبال فرصتی بود که اعتراضات اجتماعی، دانشجویی و کارگری را وسیعاً سرکوب کند، از این طریق ناامنی در مملکت ایجاد کند و این خود دلیلی شود برای اثبات ناتوانی دولت اصلاحات در کنترل چنین وقایعی.&lt;br /&gt;بعد هم با استفاده از فرصت مدعی شود که کنترل این گونه اعتراضات باید به او سپرده شود. حوادث کوی دانشگاه و بستن روزنامه «سلام» این امکان را برای اقتدارگرایان ایجاد کرد. اما برخوردی بیش از حد تصور خودشان با دانشجویان شد و بعد از آن هم دامنه مسأله بیش از حد تصورشان گسترده شد.&lt;br /&gt;دو طرف، آن سودی را که می‌خواستند از حادثه کوی دانشگاه نبردند. از یک طرف اوضاع مملکت بالاخره به شکلی کنترل شد. دولت اصلاحات هم با سیاسی‌کاری ویژه خودش (حساب سود و زیان) و با این دید که اگر دخالت کنند برای شان از نظرسیاسی چه هزینه و یا فایده ای دارد، خودشان را دخالت ندادند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در نهایت مناسبات درون حکومتی، سبب کنترل اوضاع شد و هزینه آن را نیز جنبش دانشجویی و مردم پرداخت کردند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- شما تا چه حد دولت اصلاحات و در رأس آن آقای خاتمی را سرزنش می‌کنید؟ ‌انتظارتان از ایشان چه بود؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;انتظار شخص من، و فکر می‌کنم دیگر دانشجویان هم از ایشان، دخالت مستقیم‌شان و حمایت از جنبش دانشجویی بود، چون جنبش دانشجویی عملاً مظلوم واقع شده بود و هم از نظر قضایی و هم امنیتی برخورد شدید‌تر از آن چه که تصور می‌شد، با این جنبش شده بود.&lt;br /&gt;انتظار حداقل ما از آقای خاتمی این بود که از نفوذ و ظرفیتی ‌که داشتند، استفاده می‌کردند و این برخوردها را تعدیل می‌کردند. اما بعدها در خاطراتی که از دست‌اندرکاران و مسوولین دولتی آن زمان منتشر شده، یا در گفت و گوهایی که خود من با بعضی از این افراد داشتم و هم‌چنین در اظهارات خود آقای خاتمی؛ روشن ‌است که آن‌ها هم محدودیت‌هایی داشته‌اند و این‌طور نبوده که دستشان باز باشد و بتوانند به معنای واقعی کلمه در این ماجرا دخالت کنند.&lt;br /&gt;بخش اقتدارگرای حاکمیت، به واسطه بوروکراسی آلوده نظام حاکم بر ایران، امکان دخالت دولت اصلاحات را تا حد زیادی می‌گرفت. اما با وجود این، دولت اصلاحات این امکان را داشت که از ظرفیت خودش بیشتر استفاده کند، هزینه بیشتری پرداخت کند و تمایل داشته باشد که بیشتر جلوی بخش اقتدارگرای حاکمیت بایستد.‌ آقای خاتمی نماینده منتخب مردم ایران بودند‌ با ۲۰ میلیون رای. و با این پشتوانه، دولت‌ می‌توانست مطالباتی داشته باشد. اما آن‌ها این‌طور عمل نکردند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- شما قبل از ۱۸ تیر هم چندبار دستگیر شده بودید. علت این دستگیری‌ها چه بود؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;من قبل از ۱۸ تیر سه بار دستگیر شدم. در دوران دبیرستان (سال‌های۷۴ - ۱۳۷۳) با چند جریان دانشجویی آشنا شدم.&lt;br /&gt;ابتدای امر با «اتحادیه اسلامی دانشجویان و دانش‌آموختگان» (تشکلی که آقای حشمت‌الله طبرزدی دبیر کل آن بودند)، با گردانندگان روزنامه‌های «پیام دانشجو»، «ندای دانشجو» و «هویت خویشتن» ارتباط داشتم.&lt;br /&gt;بعد به عنوان دانشجو با مرحوم فروها رابطه داشتم و رفت و آمد می کردم و همچنین با دفتر «ایران فردا».&lt;br /&gt;این‌ها کلیت ارتباطات مرا تا سال‌های ۱۳۷۶-۱۳۷۷ تشکیل می‌داد. در این سال‌ها فضای شک و تردیدی در دانشگاه‌ها ایجاد شد و سخنرانی‌هایی برای آقای سروش و دیگر فعالین سیاسی برگزار می‌شد. این مجموعه تاثیر خودش را در جهت دادن به کارهای من داشت.&lt;br /&gt;در ۱۵ اسفند سال۱۳۷۷ در تجمعی که دفتر تحکیم وحدت در حمایت از زندانیان سیاسی مقابل دانشگاه تهران، برگزار کرده بود، من دستگیر شدم. بعد از ۱۵ روز در شب عید آزاد شدم.&lt;br /&gt;در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۷۷ بار دیگر در تجمعی از دفتر تحکیم وحدت در مقابل دانشگاه تهران، دستگیر و بار دیگر بعد از ۱۵ روز آزاد شدم.&lt;br /&gt;بار آخر هم در تجمع کمیته دفاع از زندانیان سیاسی مربوط به جبهه متحد دانشجویی، در چهارم خرداد ۱۳۷۸ در حمایت از زندانیان سیاسی، همراه چند نفر دیگر دستگیر شدم و یک ماه بعد (۱۲ تیر) آزاد شدم. بعد از آن هم روز ۲۳ تیر یک بار دیگر دستگیر شدم که این بار ۹ سال طول کشید. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- مجازات شما بعد از ۱۸ تیر اعدام بود. چه طور شد که اعدام نشدید؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;مجازات ۴ نفر از بچه‌هایی که آن موقع دستگیر شده بودند، اعدام بود. مرحوم اکبر محمدی (که همراه برادرشان دستگیر شده بودند)، آقای مهرداد لهراسبی (که دو یا سه ماه پیش از زندان آزاد و چند روز پیش مجددا دستگیر شدند و الان بند ۲۰۹ زندان اوین هستند)، آقای عباس دلدار (که یک سال قبل از من آزاد شدند) و من به اعدام محکوم شده بودیم و قرار هم بود که ما چهار نفر اعدام شویم.&lt;br /&gt;در راستای برخوردی که حاکمیت در چند سال اخیر با اعتراضات اجتماعی داشت (مثل قضایای اسلام شهر، قزوین و مشهد)، قرار بود که ۴ نفر را در چهارگوشه شهر اعدام کنند تا درس عبرتی شود برای دیگران و شهر هم آرام شود.&lt;br /&gt;این مساله را خود قاضی در دادگاه به من گفت که شما انتخاب شده‌اید که درس عبرتی برای دیگران بشوید. و عکسی هم که از من چاپ شده بود، از نظر آن‌ها، بهترین گزینه بود برای انتخاب من برای اعدام. در مورد سه نفر دیگر هم، آن‌ها فعالیت ویژه و نقش خاص خودشان را در فعالیت‌هایشان داشتند.&lt;br /&gt;آقای ناطق نوری در خاطرات خود در خصوص وقایع آن چند روز، می‌نویسند که‌ تحلیل ما این بود که گروه‌های سیاسی دخالت داشتند و من خدمت آقا (آقای خامنه‌ای) گفتم که اگر ما چند نفرشان را اعدام کنیم، درس عبرتی می‌شود برای دیگران و همه جا آرام می‌شود.&lt;br /&gt;یعنی منطق، منطق اعدام بود. اما بعد از آن فشارهای جامعه جهانی شروع شد. گروه‌های سیاسی شروع به افشاگری کردند و افرادی هم که ‌در آن زمان آزاد شدند (مثل آقایان طبرزدی، خسرو سیف، بهرام نمازی، رضا کرمانی، قدرت‌الله جعفری، و تعدای از اعضای دفتر تحکیم وحدت و...) با طرح‌ وضعیت دستگیر‌شدگان و شکنجه‌هایی که در زندان توحید اعمال می‌شد و... توجه جامعه جهانی را به این مساله جلب کردند.&lt;br /&gt;در عین حال دولت اصلاحات هم تصمیم گرفت تاحدی اعمال نفوذ کند و مطرح کند که اکنون اوضاع تا حدی آرام شده‌ است و نیازی به این اعدام‌ها نیست و این برای وجهه جمهوری اسلامی هم خوب نیست. (البته این ادعایی است که دوستان می‌کنند. من مستقلاً نمی‌توانم این را تایید کنم).&lt;br /&gt;در آن زمان دبیرکل سازمان ملل به تهران آمد. کسانی که مسوولیت‌هایی در نهادهای حقوق بشری داشتند، (مثل خانم هیکس) به ایران آمدند و وضعیت حقوق بشر را درایران‌ بررسی کردند و گزارش دادند.&lt;br /&gt;مجموعه این‌ها باعث شد که ما اعدام نشویم و بعد از مدتی حکم اعدام ما با دو درجه تخفیف به ۱۵ سال زندان تبدیل شد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;- البته شما را چندین بار تا پای چوبه دار هم بردند.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;این شیوه‌ای است که این‌ها با خیلی‌های دیگر هم انجام داده‌اند. یا حتی به تعدادی از دوستان صحنه‌های اعدام دیگران و جان کندن انسان‌ها را نشان داده‌اند. این یا جنبه شکنجه داشت یا این که می‌خواستند واقعاً اعدام کنند و به هردلیل این کار را نکردند. مهم این است که آن‌ها این کار را انجام ندادند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- تجربه خود شما چه بود؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;دو بار طناب را بر گردن من انداختند و گفتند که می‌خواهیم اعدامت کنیم. اما نکشتند و مرا آوردند پایین. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- چه مدت طناب بر گردن شما بود؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;یک بار حدود ۴۵ دقیقه. یک بار هم چند دقیقه. اما من آدم‌های دیگر را که کشته شدند، دیدم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- آقای باطبی، شما حدود ۹ سال در زندان بودید. چه چیزی بیش از همه آن‌جا شما را آزار می‌داد؟ و آیا فکر می‌کردید که از آن‌جا زنده بیرون بیایید؟ &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;فکر نمی‌کردم زنده بیرون بیایم. چون خیلی‌ها در زندان از بین رفتند. مثل مرحوم اکبر محمدی که از عواقب شکنجه‌هایی که شده بودند، رنج می‌بردند و به چند بیماری مبتلا شده بودند.&lt;br /&gt;اما حاکمیت، کوچک‌ترین توجهی به وضعیت ایشان نکرد. او را به زندان برگرداندند و تحت آزار و اذیت قرار دادند ‌تا ایشان سکته کردند. در حقیقت ایشان سکته نکردند، سکته داده شدند. تحلیل من این است و روی آن هم پافشاری می‌کنم که ایشان را سکته دادند که از بین ببرند.&lt;br /&gt;مرحوم ولی‌الله فیض مهدوی، از اعضای سازمان مجاهدین خلق، باز به همین ترتیب سکته کرد. من در زندان دیدم خیلی آدم‌های دیگری ‌فوت شدند و اسم‌شان هم هیچ‌جا آورده نشد.&lt;br /&gt;می‌خواهم بگویم که با این وضعیت فکر نمی‌کردم که زنده بیرون بیایم. خود من هم سکته ناقص مغزی کردم که جان سالم به دربردم. همین باعث شد که به من برای درمان مرخصی بدهند که من فرار کردم از ایران بیرون آمدم. به هرحال این که فکر کنم که بیرون بیایم، نه این فکر را نمی‌کردم.&lt;br /&gt;آن‌چه‌ مرا آزار می‌داد؛ خیلی چیزها من را آزار می‌داد. اما بیشترین آزاری که خود من می‌دیدم؛ اجازه بدهید در آن مورد اصلاً صحبت نکنم، چون داستان طولانی است، باید نسبت به وضعیت سیاسی اجتماعی، رفتار و اخلاق مردم ایران و تقابلشان با پدیده‌های سیاسی اجتماعی تحلیل بدهم که زیاد تمایل ندارم در موردش صحبت کنم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- تجربه شما در زندان چه تاثیری در روحیه شما گذاشت؟ فکر می‌کنید شخصیت شما را چگونه عوض کرد؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;زندان، جدای از تمام عواقبش، تجربه‌هایی را هم به من یاد داد. اولین چیزی که از زندان یاد گرفتم و برایم هم خیلی مهم است و به داشتنش افتخار می‌کنم، صبر بود. من در زندان یاد گرفتم که صبر کنم.&lt;br /&gt;کسی که صبر می‌کند، فکر می‌کند و کسی که فکر می‌کند، بهتر می‌تواند تحلیل ‌کند و کسی که تحلیل می‌کند؛ می‌تواند بهترین تصمیم را بگیرد.&lt;br /&gt;یاد گرفتم که به خودم تکیه کنم. به کسی تکیه نکنم و به امید کسی ننشینم. از توانایی‌های فردی خودم استفاده کنم.&lt;br /&gt;با آدم‌های زیادی از طیف‌های سیاسی و فکرهای مختلف ارتباط برقرار کردم و مجموعاً به نتایجی رسیدم که برایم خوشایند است و وقتی آن‌ها را درزندگی‌ام به کار بردم، راضی و موفق بودم.&lt;br /&gt;من زندان را هیچ‌وقت از دید بد نگاه نکردم. اصلاً به دردهایی که آن‌جا کشیدم، فکر نکردم. به خاطر این‌که ویژگی زندان همین است. کسی که گذارش به آن‌جا می خورد، این اتفاقات برایش می‌افتد، اما بخش خوبی هم دارد. همان‌هایی که برشمردم. مثل این‌که شما به فردیت خودتان تکیه کنید، توانایی‌های خود را بشناسید، با آدم‌های مختلفی نشست و برخاست کنید و نسبت به رفتار مردم دید بیشتری پیدا کنید. یعنی روانشناسی اجتماعی را به شکل تجربی یاد بگیرید.&lt;br /&gt;من به زندان به این شکل نگاه می‌کنم و به نتایج آن فکر می‌کنم. من الان که برمی‌گردم به نه سال گذشته، خیلی راضی هستم از تجربه‌ای که کرده‌ام. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- شما دو سال هم در سلول انفرادی بودید. وقتی به میان جمع زندانیان آمدید، تحت تاثیر چه کسی بیش از همه قرار گرفتید که به شما آرامش می‌داد؟ &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;خیلی‌ها. حتی دوستانی هم که کم لطف بودند، باز هم این آرامش را به من می‌دادند. اما چند نفر هستند که تاثیر جدی بر زندگی من گذاشتند و من همیشه مدیون آن‌ها هستم.&lt;br /&gt;یکی از آن‌ها آقای عباس امیرانتظام بود. ایشان همان اوایل که من به بند رفتم و بیمار بودم، واقعاً در حق من پدری کردند. ایشان به من یاد دادند هم از نظر انسانی چگونه زندگی کنم‌ و هم این‌که چگونه زندگی کردن در زندان را به من آموختند و هم نسبت به مسایل سیاسی به من آگاهی‌ دادند و تجربیات‌شان را با من در میان گذاشتند. هنوز هم من از راهنمایی‌های ایشان استفاده می‌کنم.&lt;br /&gt;هم‌چنین مهندس حشمت‌الله طبرزدی بود. ایشان مانند یک برادر بزرگتر، از بچه‌هایی که تازه دستگیر شده بودند، مراقبت می‌کرد و در این زمینه از خود و حتی خانواده‌شان مایه می‌گذاشتند که ازاین بچه‌ها دفاع کنند و طوری بالای سر این بچه ها ایستاده بود که زندانبانان جرأت نمی‌کردند کوچک‌ترین دست‌درازی و بی‌احترامی به آنان بکنند. بیرون از زندان هم به این کار ادامه داد و لجظه‌ای ساکت ننشست.&lt;br /&gt;آقای احمد زیدآبادی هم در حق من برادری کردند و در دوره‌ای در زندان به لحاظ فکری و عاطفی از من حمایت کردند. زمانی‌که من از نظر جسمانی وضعیت خوبی نداشتم و کلیه وکمرم آسیب دیده بود، ایشان بسیار در کارهای روزانه به من کمک می‌کردند.&lt;br /&gt;آقای ایرج جمشیدی، سردبیر روزنامه آسیا هم در زندان نه فقط نسبت به من، بلکه نسبت به همه زندانیان، یک حس حمایت پدرانه داشتند و همه جور حامی ما بودند. حتی وقتی من از زندان بیرون آمدم با وجودی که من یک زندانی سیاسی در حال مرخصی بودم، و علی‌رغم عواقبی که می‌توانست برایشان داشته باشد، در روزنامه‌شان مرا استخدام کردند.&lt;br /&gt;آقای عمادالدین باقی هم با وجود تمام فشارهایی که خودشان متحمل شده بودند، لحظه‌ای من و دیگر زندانیان را تنها نگذاشتند. ایشان هم نقش بزرگی در زندگی من داشتند و من خیلی چیزها از ایشان آموختم.&lt;br /&gt;خیلی دوستان دیگر هم بودند که من متاسفانه الان حضور ذهن ندارم و تعداد هم بیش از آن است که من بتوانم همه را نام ببرم و از این بابت از این دوستان عذرخواهی می‌کنم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- فکر می‌کنید به غیر از مهم‌ترین سال‌های جوانی‌تان که از حدود ۲۱ سالگی تا ۳۰ سالگی در زندان گذشت، چه چیزهای دیگری را در این سال‌ها از دست دادید؟ &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سلامتی جسمی‌ام را از دست دادم. سلامتی روحی‌ام آسیب خورد. دهه بیست زندگی‌ام را که هیچ‌وقت برنمی‌گردد، از دست دادم. خانواده‌ام زجر کشیدند، همسرم از دستم رفت. از لحاظ تحصیلی عقب افتادم. رشته تحصیلی‌ای را که خیلی هم دوست داشتم و قطعاً در آن موفق می‌شدم، نتوانستم ادامه بدهم.&lt;br /&gt;اما من هیچ‌وقت به این از دست رفته‌ها فکر نمی‌کنم. چون نه سال گذشته است و من حداقل چهار یا پنج تا از این ۹ سال‌ها را باید زندگی کنم و زندگی هم می‌کنم. یکی از این دوره‌های ۹ ساله را برای جبران از دست رفته‌ها به کار می‌گیرم و چهارتای دیگرش را آن جوری که دوست دارم، زندگی می‌کنم. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- آقای باطبی، شما در یکی از مصاحبه‌هایتان گفتید که وقتی یک بار شما را به علت بیماری آزاد کردند، پیشنهادهایی هم به شما دادند که یکی از آن‌ها، خروج از ایران بود. اما شما نپذیرفتید. بعد هم ‌که شما را مجدداً به زندان خواستند، شما تصمیم به فرار گرفتید. فکر نمی‌کنید که قصد آنان اصلاً فرار شما از ایران بوده است؟ چون وجود افرادی مثل شما برای آن‌ها در ایران مشکل‌سازتر است تا در خارج از کشور؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;به دلایلی که خدمت‌تان خواهم گفت، فکرنمی کنم این طور باشد. اولاً‌ آن‌ها پیشنهاد خروج از ایران را با مکانیسم‌های موردنظر خودشان به من دادند. گفتند که به من پاسپورت و پول می‌دهند برای این‌که من در خارج از کشور زندگی کنم و کاری به آن‌ها نداشته باشم. من این شیوه خروج را نپسندیدم و نپذیرفتم. هر کس دیگری هم بود، چنین پیشنهادی را قبول نمی‌کرد. آن موقع تحلیل من هم این بود که داخل ایران بهتر می‌توان کار کرد تا خارج از آن.&lt;br /&gt;فکر نمی‌کنم که آن‌ها تمایلی به خروج من از ایران به این شکلی که من خارج شدم، داشتند. چند ماهی که من بیرون از زندان در ایران بودم، جدا از این‌که هرماه من باید خود را به دادگاه معرفی می‌کردم، بازجوی من سه یا چهار بار در ماه، با من درهتل یا کافی‌شاپ قرار می‌گذاشت و از من در مورد کارهایی که انجام داده بودم، بازجویی می‌کرد (‌مثلاً این‌که شما این ارتباط را برقرار کردی که نباید می‌کردی، ‌فلان آدم را دیدی که نباید می‌دیدی، یا‌ این مطلب را نوشتی که نباید می‌نوشتی و حتی فلان عکس را گرفتی که نباید و...).&lt;br /&gt;حتی در سفرهای کاری که به کیش داشتم، این‌ها نگران بودند که من به تهران برنگردم و کلاً این نگرانی را در آن‌ها می‌دیدم که مبادا من از ایران خارج شوم.&lt;br /&gt;وقتی هم از ایران بیرون آمدم، آن‌ها خیلی تلاش کردند که مرا به ایران برگردانند و به این منظور حتی تا عراق نیرو هم فرستادند.&lt;br /&gt;من آن موقع تحت حمایت «حزب دمکرات کردستان ایران» بودم که از طریق پیگیری آن‌ها این تیم شناسایی شد. این حزب، گزارش کاملی از این شرایط و تعقیب من از سوی نیروهای امنیتی ایران را به دفتر سازمان ملل در اربیل‌ فرستاد و بر مبنای آن خواستار شد که من را هرچه سریع‌تر از عراق خارج کنند.&lt;br /&gt;وزارت اطلاعات حتی تلفن خصوصی من را پیدا کرد و به من زنگ زدند. من حتی صدای بازجوی خودم را ضبط کرده‌ام. منطقی نیست که وزارت اطلاعات ایران تا این حد پی‌گیر کسی باشند که خودشان رهایش کرده‌اند که برود.&lt;br /&gt;من در اولین فرصت، گزارشی کامل از چگونگی خروجم همراه با اسناد و مدارک و فیلم‌های گرفته شده، منتشرخواهم کرد. یک فایل صوتی هم از بازجویم دارم که در آن او تلاش می‌کند که مرا به ایران برگرداند.&lt;br /&gt;در این فایل او از من می‌خواهد که به کنسول‌گری ایران در اربیل بروم و از آن‌جا به ایران بازگردم؛ با این وعده که آن‌ها این خروج مرا نادیده می‌گیرند و خودشان برایم پاسپورت صادر می‌کنند که از ایران هر جا که خواستم بروم.&lt;br /&gt;با توجه به این‌ها برای من مسجل است که حاکمیت هیچ تمایلی به خروج من از ایران نداشت.&lt;br /&gt;بعد از خروجم هم شاهدید که چه تلاشی می‌شود برای تخریب‌ موقعیت و چهره من. هنوز هم هر روز کیهان علیه من مطلب می‌نویسد و تلویزیون ایران مطالبی علیه من پخش می‌کند. همه این‌ها نشان از نگرانی‌ای بود که آن‌ها از خروج من داشتند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- در این سفری که از اربیل تا اروپا و بعد هم امریکا داشتید، چه چیزی برای‌تان جالب بود؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;من البته مدت کمی در اروپا بودم. اما برداشتم این است که آزادی‌ و دمکراسی در اروپا و امریکا‌، با هم تفاوت دارند. آزادی در اروپا، یک‌‌جور آزادی سوسیالیستی و مبتنی بر اراده جامعه است. آزادی در امریکا، آزادی مبتنی بر فردیت است. در مدت اقامتم در امریکا متوجه ویژگی خاصی در امریکا شدم که در جاهای دیگر مثل ایران، عراق و اروپا نیست و آن این‌که این‌جا برای هر آدمی فرصت کار کردن، زندگی کردن و رفتن در نهاد قدرت فراهم است.&lt;br /&gt;من با یک آمریکایی برخورد کردم که مرا می‌شناخت و در روزنامه در مورد من مطلبی خوانده بود. او به من گفت که تو نگران این نباش که تازه به این‌جا آمده‌ای. این‌جا ما همه خارجی هستیم، همه مهاجریم. فقط عده‌ای صد سال دویست سال زودتر آمده‌اند و کسانی هم مانند تو تازه وارد شده‌اند.&lt;br /&gt;برای من، این پیغام به این معنی است که من فرصت کافی دارم در این کشور زندگی کنم.&lt;br /&gt;این فرصت، مداراگری را با خود به همراه دارد. این مدارا در اروپا هم بود. اما آن‌جا تا حدی متفاوت است. در اروپا فرصت‌ها، تحت کنترل جامعه است. افراد باید خودشان را با جامعه تطبیق دهند. در امریکا هر فردی برای خودش زندگی می کند، در کنار جامعه. این چیزی است که ما در ایران نداریم و اگر داشتیم، خیلی خوب می‌شد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- کمی هم از آینده‌تان بگویید. چه می‌خواهید بکنید؟ چه فکرهایی در سر دارید؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;من برنامه‌ام را به دو بخش تقسیم کرده‌ام. یک بخش کارهای فردی و بخش دیگر هم کارهای اجتماعی است.&lt;br /&gt;در بخش فردی، تصمیم دارم وارد دانشگاه شوم و در همان رشته‌ تحصیلی خودم (جامعه شناسی یا علوم سیاسی) تا مقطع دکترا و حتی اگر بشود، بالاتر، ادامه بدهم.&lt;br /&gt;در بخش زندگی سیاسی اجتماعی‌ام هم تصمیم دارم عمده تلاشم را روی مسایل حقوق بشری بگذارم. به خاطر این‌که معتقدم این مساله در ایران الان نسبت به مسایل سیاسی اولویت دارد.&lt;br /&gt;قصد دارم در جهت ایجاد ارتباط فرهنگی بین مردم ایران و مردم جاهای دیگر دنیا حرکت کنم و این دیدی را که نسبت به ایران و فرهنگ ایران به دلیل رفتار نادرست و ناشایست حاکمیت ایران در جوامع دیگر پیدا شده است، تا حد امکان تغییر بدهم. ‌در دنیا مردم متوجه شوند آن‌چه‌ می‌بینند، بازتاب تفکر و ایدئولوژی حاکمیت است و چهره مردم ایران متفاوت است ‌با آن‌چه ‌‌حاکمیت تلاش دارد از آن‌ها نشان بدهد.&lt;br /&gt;اولویت سوم هم فعالیت در راستای مسایل سیاسی است. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- برخی از جناح‌های سیاسی در ایران تلاش می‌کنند آقای خاتمی را تشویق کنند که خودش را برای انتخابات سال آینده نامزد کند. فکر می‌کنید که ریاست جمهوری مجدد ایشان به نفع آزادی‌خواهی و دمکراسی است یا بالعکس، یک مهره بدون اختیار که حرف‌های خوبی می‌زند اما در عمل در برابر آزادی‌خواهان تابع دستورات دیگر مراکز قدرت در ایران است که مخالف آزادی‌خواهی هستند؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;منطق حکم می‌کند که ایشان اشتباهات گذشته را تکرار نکنند. آن‌چه را که دور قبل انجام ندادند، این بار انجام دهند.&lt;br /&gt;اما این‌که ‌ایشان بیایند در فرایند آزادی و دمکراسی در ایران تاثیر مثبت یا منفی داشته باشد را الان نمی‌توانیم بگوییم. این جواب را باید در دقیقه نود داد. در لحظه آخر ببینیم شرایط چگونه است. ‌اگر قرار است شخصی مثل احمدی‌نژاد یا هاشمی رفسنجانی بیاید، در آن شرایط باید تصمیم گرفت که از بین بد و بدتر، یا بد و خوب، و یا خوب و خوب‌تر انتخاب کرد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;- آیا این درست است که شما در ۹ سالگی شاهد یک سنگسار بوده‌اید و همین روی شما تاثیر گذاشته و از همان زمان با این حکومت مساله‌دار شده‌اید؟&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;در ایران بسیاری از مردم شاهد چنین صحنه‌هایی مثل سنگسار کردن، قطع دست و پا و یا دار زدن در ملاء‌عام بوده‌اند.&lt;br /&gt;من هم در ۹سالگی شاهد یک سنگسار در محل زندگی‌مان بودم که تاثیر زیادی روی دگرگونی فکری من داشت. خیلی از دوستان‌ و هم‌کلاسی‌های دیگرم هم در آن مقطع همین تاثیر را گرفتند و الان خیلی از آن‌ها یا مخالفند یا زندانی سیاسی‌اند و یا فعال حوزه‌های اجتماعی سیاسی و یا زنان هستند.&lt;br /&gt;یعنی یک نارضایتی آن موقع ایجاد شد و تاثیری برعکس آن چه مدنظر حاکمیت بود روی ما گذاشت. در حقیقت این سنگسار، جهت فکری من را عوض کرد.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;-----------------------------------------------------&lt;br /&gt;Farangis Mhebbio - Interview with Ahmad Batebi&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3151549781523328776-462663710155770340?l=samarehalizadeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/462663710155770340/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3151549781523328776&amp;postID=462663710155770340&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/462663710155770340'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/462663710155770340'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/2008/07/mohebbiradiozamaneh.html' title=''/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/SJI2_LjW86I/AAAAAAAAAEg/Sb2peu_e8PI/s72-c/1zdciep.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776.post-9120688115074128106</id><published>2008-05-20T14:07:00.005-04:00</published><updated>2008-05-20T14:36:50.394-04:00</updated><title type='text'>اقتصاد ایران، «مافیا» و مدیریت حجره ای</title><content type='html'>&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_eUwLNFbagv4/SDMXM5btS4I/AAAAAAAAAEY/E2ycv_sgYcw/s1600-h/2cho004.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp3.blogger.com/_eUwLNFbagv4/SDMW1ZbtS3I/AAAAAAAAAEQ/ls_39BsWddc/s1600-h/1500251989_3a633f1ea1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5202527101159033714" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://bp3.blogger.com/_eUwLNFbagv4/SDMW1ZbtS3I/AAAAAAAAAEQ/ls_39BsWddc/s400/1500251989_3a633f1ea1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;کشمکش بر سر پديده فساد و دامنه آن در ايران بالا گرفته و محمود احمدی نژاد و نزديک ترين مشاورانش، دشواری های اقتصادی کنونی کشور را به باند های نيرومند مافيايی نسبت می دهند که، به گفته آنها، بر همه اهرم های قدرت در جمهوری اسلامی چنگ انداخته اند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اژدهای مافيا&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;در فضای کنونی ايران، «مافيا» به يکی از رايج ترين مفاهيم مورد استفاده در ادبيات سياسی و اقتصادی جمهوری اسلامی بدل شده و با توجه به چشم انداز ورود کشور به يک دوره نسبتا طولانی رقابت های جناحی بر سر انتخابات آتی رياست جمهوری، تعجب آور نخواهد بود اگر موارد استفاده از اين مفهوم طی ماه های آتی گسترده تر شود.&lt;br /&gt;«مافيا»، که ريشه ای ايتاليايی دارد، به معنای مجمعی پنهانی است که برای دستيابی به منافع مالی، از امکانات غير قانونی بهره می گيرد. اين کلمه، در کاربرد رايج آن، بر سازمان های جنايتکاری اطلاق می شود که در شماری از کشور های جهان شبکه های زاينده ثروت نامشروع را، از قاچاق مواد مخدر گرفته تا باج گيری، زير سلطه خود دارند.&lt;br /&gt;از تازه ترين سخنان محمود احمدی نژاد و مشاوران نزديک او چنين بر می آيد که باندهای مافيايی سرتا پای جمهوری اسلامی را زير سلطه خود گرفته اند و تنها حلقه کوچک سالمی پيرامون نهاد رياست جمهوری بر جای مانده که ماموريت آن رها کردن کشور از چنگ اين اژدها است।&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;فصل تازه جهاد آقای احمدی نژاد بر ضد باند های مافيايی روز چهارشنبه، ۲۸ فروردين ماه، گذشته در قم آغاز شد که طی آن رييس جمهوری بر تسلط اين باند ها بر شمار زيادی از دستگاه های اجرايی و حتی نفوذ آنها در دستگاه مقننه تاکيد کرد.&lt;br /&gt;داوود دانش جعفری، وزير سابق امور اقتصادی و دارايی، سوم ارديبهشت ماه در مراسم توديع خود وجود باند های سازمان يافته مافيايی در کشور را تکذيب کرد.&lt;br /&gt;بيست و هفتم ارديبهشت ماه، در برنامه زنده تلويزيونی «مثلث شيشه ای» از شبکه تهران، آقای دانش جعفری باز ديگر سخنان رييس جمهوری درباره باند های مافيايی را زير پرسش برد و گفت: «مفاسد اقتصادی هميشه هست، اما اين پديده در کشور ما سازمان يافته نيست. اين مجموعه تصميم ها و سياست های مصوب است که باعث می شود موج سوارها، رانت خواران و کسانی که دنبال فرصت های طلايی هستند، راحت تر به اهدافشان برسند.»&lt;br /&gt;به بيان ديگر، از ديدگاه وزير امور اقتصادی و دارايی، فساد محصول تصميم گيری های نادرست اقتصادی است و نه برعکس.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اهرم تبليغاتی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;سخنان داوود دانش جعفری با واکنش تند علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی رييس جمهوری، روبرو شد. در گفت و گويی با خبرگزای «ايسنا»، که دوشنبه سی ام ارديبهشت ماه انتشار يافت، آقای جوانفکر بار ديگر از مافيای سازمان يافته در جمهوری اسلامی سخن گفت که ضمن برخورداری از يک شبکه به هم پيوسته رسانه ای و منابع مهم مالی، در ارکان قدرت جا خوش کرده و بسيار قدرتمندانه و هوشمندانه عمل می کند.&lt;br /&gt;مشاور مطبوعاتی آقای احمدی نژاد ضمن اشاره به انواع «مافيا»ها در عرصه هايی چون دخانيات، دارو، شکر و غيره، افزود: «شبکه های انحصار به حدی قدرتمند هستند که حتی در مراجع تصميم گيری و قانونگذاری نيز قدرت مانور دارند و قانون و مقررات را به نحوی که مطلوب نظرشان باشد به تصويب ميرسانند.»&lt;br /&gt;اگر چگونگی توصيف قدرت و ماهيت آن در جمهوری اسلامی را از سوی آقای احمدی نژاد و مشاور مطبوعاتی او بپذيريم، تفسير رويداد های اقتصادی در ايران بايد جای خود را به بررسی جنگ ميان باند های مافيايی بسپارد.&lt;br /&gt;چنين پيدا است که شکست بزرگ در عرصه هايی چون عدالت اجتماعی، تورم و اشتغال، محمود احمدی نژاد را بر آن داشته که در پيکار آتی رياست جمهوری، برای غلبه بر رقيبان، «مافيا» را مسئول نابسامانی های کشور معرفی کند و «جهاد» عليه آن را به يکی از مهم ترين اهرم های تبليغاتی برای بسيج هواداران خود بدل کند.&lt;br /&gt;در اين که فساد در جمهوری اسلامی ابعادی گسترده دارد، ترديدی نيست. بر پايه گزارش سال ۲۰۰۷ سازمان مشهور «شفافيت بين المللی»، ايران از لحاظ درجه فساد در ميان ۱۸۰ کشور مورد بررسی، در رديف ۱۳۱ جای گرفته است.&lt;br /&gt;حتی در مقياس منطقه خاورميانه و در مقايسه با همسايگان نزديکش، ايران در زمره فاسد ترين کشورها است، زيرا در سلسله مراتب شفافيت بين المللی از لحاظ درجه فساد، ۹۹ پله بدتر از قطر، ۹۷ پله بدتر از امارات متحده عربی، ۷۱ پله بدتر از کويت، ۶۷ پله بدتر از ترکيه و ۵۹ پله بدتر از عربستان سعودی است. &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تفکر حجره ای&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;فساد در جمهوری اسلامی عمدتا از اقتصاد متمرکز دولتی و نيز رانت نفتی، که توزيع آن همواره در هاله ای از ابهام بوده و هست، سرچشمه می گيرد. همچنين نبود نهادهای قضايی مستقل و سرکوب رسانه های آزاد در ايران، رشوه خواران و فاسدان اين کشور را از تعقيب و مجازات در امان نگه می دارد.&lt;br /&gt;با اين همه فساد پيش از آنکه علت العلل بن بست های اقتصادی ايران باشد، يکی از پيآمد های آن است. به علاوه هستند کشورهايی که به رغم وجود فساد در آنها، از پيشرفت های اقتصادی چشمگير برخوردارند.&lt;br /&gt;در گزارش سال ۲۰۰۷ شفافيت بين المللی، ويتنام با قرار گرفتن در رده صد و بيست و سوم، در زمره فاسد ترين کشورها است، ولی رشد اقتصادی آن بسيار بالا و نرخ تورم آن زير کنترل است.&lt;br /&gt;در جمهوری خلق چين نيز فساد بيداد می کند و گروه های با نفوذ وابسته به حزب کمونيست بر بسياری از دستگاه های زاينده ثروت چنگ انداخته اند. اليگارشی چين و حتی بخش بزرگی از طبقه متوسط به برکت پيوند های آشکار و پنهان با حزب واحد به نان و نوا رسيده اند و از دسترنج ميليون ها نفر از تهيدستان چينی برخوردار می شوند.&lt;br /&gt;به رغم اين فساد گسترده، دستگاه های فرماندهی اقتصادی چين زير کنترل کادرهای کار آزموده ای است که بر مکانيسم های توليدی و بازرگانی تسلط دارند و از دانش و تجربه هزاران نفر از دانش آموختگان بهترين دانشگاه های غربی استفاده می کنند.&lt;br /&gt;اين سپاه توانای کارشناسی، نرخ رشد دو رقمی و تورم تک رقمی را برای چين به ارمغان آورده و تهاجم عظيمی را، در عرصه بازرگانی، به سوی بازار های بزرگ جهان سازمان داده است.&lt;br /&gt;آنچه اقتصاد ايران را در وضعيت نابسامان کنونی قرار داده، ضعف شديد فکری و تجربی در دستگاه های مديريت آن است. دستگاه سياستگذاری اقتصادی ايران زير سلطه تفکر «حجره ای» و «تيمچه ای» است و نياز های يک اقتصاد مدرن را در دنيای قرن بيست و يکم ميلادی نمی شناسد.&lt;br /&gt;به بيان ديگر جهل بيش از فساد بر ايران سنگينی می کند و اقتصاد کشور در شرايط کنونی به پيکار عليه نادانی بيشتر نياز دارد تا به جهاد با «مافيا». &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;a title="فریدون  خاوند (تحلیلگر اقتصادی)" href="javascript:" newwindow="window.open('/authors/994.html'," toolbar="0,location=0,status=0,menubar=0,scrollbars=1,resizable=1,width=640,height=480');"&gt;فریدون خاوند (تحلیلگر اقتصادی)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3151549781523328776-9120688115074128106?l=samarehalizadeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.radiofarda.com/Article/2008/05/20/f4_economy_Mafia_traditional_managment.html' title='اقتصاد ایران، «مافیا» و مدیریت حجره ای'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/9120688115074128106/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3151549781523328776&amp;postID=9120688115074128106&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/9120688115074128106'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/9120688115074128106'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title='اقتصاد ایران، «مافیا» و مدیریت حجره ای'/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp3.blogger.com/_eUwLNFbagv4/SDMW1ZbtS3I/AAAAAAAAAEQ/ls_39BsWddc/s72-c/1500251989_3a633f1ea1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776.post-8217286011377533893</id><published>2008-04-01T07:18:00.002-04:00</published><updated>2008-04-01T07:23:47.940-04:00</updated><title type='text'>جبهه ملی اروپا از شاپور بختیار اعاده حیثیت کرد</title><content type='html'>&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R_IbJ_Ff5NI/AAAAAAAAAEI/YyL-jSn29cQ/s1600-h/image002.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5184235979424130258" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R_IbJ_Ff5NI/AAAAAAAAAEI/YyL-jSn29cQ/s400/image002.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;شهروند / جواد طالعی&lt;br /&gt;07 03 2008 / &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جبهه ملی اروپا در تحلیلی به مناسبت بیست و نهمین سالگرد انقلاب بهمن ۵۷ ضمن بررسی نقش پیچیده جبهه ملی ایران، نوشت که دکتر شاپور بختیار در میان رهبران آن زمان این تشکیلات، خطر استبداد مذهبی را بیش از دیگران احساس می کرد و به همین دلیل نه تنها حاضر به همراهی با جریان مذهبی نشد، بلکه پیشنهاد سمت نخست وزیری را از شاه پذیرفت.به این ترتیب، برای نخستین بار، یک شاخه جبهه ملی، به صراحت از شادروان شاپور بختیار اعاده حیثیت می کند. واکنش جبهه ملی داخل کشور و سایر شاخه های آن در خارج از کشور، در برابر این تحلیل، هنوز روشن نیست. اما این واکنش هرچه باشد، در حقیقتی که در بیانیه شاخه اروپا نهفته است، تغییری ایجاد نمی کند.دکتر شاپور بختیار، یک شب پیش از اعلام رسمی مقام نخست وزیری، در خانه خود، با اعضای هیئت مدیره سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات به گفت و گو نشست. در آن زمان، مرحوم محمدعلی سفری، محمد خوانساری، مرحوم جلیل خوشخو، هرمز مالکی و جواد طالعی اعضای اصلی هیئت مدیره سندیکا را تشکیل می دادند و در این نشست حضور داشتند. این هیئت، اعتصاب بزرگ مطبوعات کشور را رهبری می کرد که تا آن شب ۶۳ روز را پشت سر نهاده بود.دکتر بختیار، برای پذیرش پست نخست وزیری شاهی که مجبور به ترک کشور شده بود، سه شرط تعیین کرده بود: آزادی کامل مطبوعات، آزادی همه زندانیان سیاسی و انحلال ساواک. او، در مذاکره با اعضای هیئت مدیره سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات، اعلام کرد که قصد دارد صبح روز بعد مسئولیت نخست وزیری کشور بحران زده را رسما به عهده بگیرد. اما شرطش آن است که در همین روز مطبوعات نیز به اعتصاب خود پایان بدهند و کار خود را از سر گیرند. شادروان بختیار، خطاب به اعضای هیئت مدیره سندیکا گفت: "در مقام نخست وزیر کشور به شما می گویم: هر مقام لشگری و کشوری که برخلاف خواست جامعه مطبوعات پا به حریم روزنامه ها گذاشت، او را، بی درنگ و با مسئولیت من بیرون بیاندازید. من، از فردا نخست وزیر این کشورم. هرچه دلتان می خواهد و با هرزبانی که صلاح می دانید، از من انتقاد کنید. من، در سراسر زندگی ام، نه تنها در ایران، که حتی در فرانسه، به خاطر استقرار آزادی مبارزه کرده ام و در این سال های دراز هیچ پستی را در دستگاه استبداد سلطنتی ایران نپذیرفتم. امروز، اما سکان این کشتی توفان زده را به دست می گیرم، زیرا عمیقا می دانم که نعلین ملاها حتی از چکمه نظامیان خطرناک تر است. آن ها می روند که تمامی سرنوشت کشور را به دست بگیرند و من به شما اطمینان می دهم که نخستین قربانیان استبداد مذهبی خود شما هستید که ماه ها است از منافع شخصی و صنفی خود گذشته اید و برای استقرار آزادی مبارزه کرده اید. همه ما باید تلاش کنیم که کشورمان از استبداد سلطنتی به دام استبداد مذهبی نیفتد که از آن هم پایدارتر و خطرناک تر خواهد بود".پیش بینی بختیار، ظرف شش ماه پس از انتقال قدرت سیاسی به آیت الله خمینی و طرفدارانش تحقق یافت: اکثریت نویسندگان و خبرنگاران کیهان اخراج شدند، روزنامه های آیندگان و پیغام امروز در کنار دهها نشریه دیگر توقیف شدند و با این که تحریریه اطلاعات زیر نظارت حجت الاسلام دعائی و به سردبیری شمس آل احمد می کوشید همراه با روحانیت پیش برود، در این موسسه نیز گروهی تصفیه شدند.ظرف بیست و نه سال گذشته، هیچیک از اعضای هیئت مدیره وقت سندیکای نویسندگان و خبرنگاران که در ایران زندکی می کنند، خاطره خود را از این دیدار منتشر نکردند. حتی محمد علی سفری، در کتاب دوجلدی خود "قلم و سیاست" به اظهارات هوشیارانه دکتر بختیار اشاره نکرد. محمد علی سفری، وکیل دادگستری و روزنامه نگار سرشناس، چند سال پیش، در کهنسالی، یک روز پس از تحمل بازجوئی های توام با توهین و تهدیدها اداره اماکن، سکته کرد و جان باخت.جبهه ملی اروپا، در بیانیه خود، نقش جبهه ملی را در تحولات دوران انقلاب چنین تحلیل کرده است: "بخشی از این تشکل، که همیشه از طریق بازار پای در اعماق اجتماع داشت، نجات ایران را از استبداد، در انقلاب اسلامی می دید و بی پروا از آن حمایت می کرد. دو بخش دیگر، به رهبری روحانیت در انقلاب، به دیده تردید می نگریست و با آن مخالفت می کرد. دکتر کریم سنجابی و اکثریت رهبری جبهه ملی، تمایلی به ماندگاری رژیم پهلوی نشان نمی دادند و می کوشیدند حرکت توده ای را به سمتی هدایت کنند که حاکمیت ملت برقرار شده و شعار استراتژیک و دیرینه جبهه ملی ایران، یعنی "آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی" متحقق گردد.دکتر شاپور بختیار اما خطر استبداد مذهبی را بیش از دیگران احساس می کرد ... به رغم اصلاحات چشمگیری که وی در دوران کوتاه نخست وزیری اش انجام داد، با کارشکنی های فراوانی مواجه گردید. از جبهه ملی اخراج شد و ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده، کوشش های مهندس بازرگان را برای مصالحه وی با آیت الله خمینی و گذار آرام به حکومت مردمی نقش بر آب کردند...."جبهه ملی اروپا، در پایان بیانیه خود، ضمن تاکید بر ضرورت کنار زدن استبداد مذهبی حاکم، که کشور را به بحرانی ترین شرایط داخلی و خارجی کشانده است، "آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی، جدائی دین از حکومت و انتخابات آزاد" را شعاری می داند که باید راهنمای مبارزات امروزین و آینده مردم ایران باشد.جبهه ملی اروپا، نخستین همایش خود را، حدود شش ماه پیش، در شهر کلن برگزار کرد. حدود 60 تن از هواداران مقیم اروپا و آمریکای جبهه ملی در این همایش شرکت کردند و هیئت دبیران تازه ای را برگزیدند که بخش قابل توجهی از آنان را نیروهای جوان تشکیل می دادند. این نشست، پیشاپیش با مخالفت چندتن از چهره های کهنسال جبهه ملی روبرو شد که معتقد بودند در شرایط فعلی درها نباید به روی نیروهای کم تجربه و جوان گشوده شود. اما تشکیلات داخل کشور جبهه ملی، با ارسال پیام هائی، از این نشست پشتیبانی کرد. در همان نشست اعلام شد که تشکیلات داخل کشور نیز، به زودی انتخابات خود را برگزار می کند و قصد دارد کارها را به نیروهای جوانتر بسپارد. احتمالا، تحلیل فعلی جبهه ملی اروپا به بحث های تازه ای در میان هواداران راه دکتر مصدق دامن خواهد زد، زیرا برخی از آنان، هنوز هم پذیرش حکم نخست وزیری شاه را از سوی بختیار، در آن شرایط تاریخی نادرست می دانند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3151549781523328776-8217286011377533893?l=samarehalizadeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic2/more/15569/' title='جبهه ملی اروپا از شاپور بختیار اعاده حیثیت کرد'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/8217286011377533893/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3151549781523328776&amp;postID=8217286011377533893&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/8217286011377533893'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/8217286011377533893'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/2008/04/blog-post.html' title='جبهه ملی اروپا از شاپور بختیار اعاده حیثیت کرد'/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R_IbJ_Ff5NI/AAAAAAAAAEI/YyL-jSn29cQ/s72-c/image002.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776.post-2325949954380108361</id><published>2008-02-16T10:16:00.003-05:00</published><updated>2008-02-16T11:01:09.406-05:00</updated><title type='text'>هیتلر چگونه حمایت مردم آلمان را به دست آورد؟</title><content type='html'>&lt;a href="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R7cIBwnMFTI/AAAAAAAAAEA/bSfzXTzpfjM/s1600-h/0,1020,328974,00.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5167607923753096498" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R7cIBwnMFTI/AAAAAAAAAEA/bSfzXTzpfjM/s400/0,1020,328974,00.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;یان کرشاو / برگردان: علی‌محمد طباطبایی - سایت ایران امروز&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;=================================&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 15pt;font-family:Tahoma;font-size:85%;color:#000000;"   &gt;&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;هنگامی که هیتلر در ۱۹۳۳ صدراعظم آلمان گردید، بسیاری از مردم این کشوربه نظر تردید به او می‌نگریستند। لیکن تبلیغات «پیشوا» و موفقیت‌های نظامی به زودی او را تبدیل به یک بت کردند و مجیز گویی از او به فاجعه‌ی رایش سوم کمک بسیار نمود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/ul&gt;&lt;br /&gt;&lt;ul&gt;&lt;strong&gt;&lt;/ul&gt;&lt;p&gt;« امروز تمامی آلمان هیتلر است ». این عنوان یکی از روزنامه‌های منتشره در ۴ آگوست بود که دگرگونی بسیار مهم در قدرت سیاسی را که تازه بوقوع پیوسته بود اعلام می‌نمود. دو روز قبل از آن که رئیس جمهور رایش پائول فن هیندن‌بورگ در گذشته بود، هیتلر بی درنگ برای لغو مقام ریاست جمهوری رایش و به دست آوردن سوگند ارتش برای اطاعت بی قید و شرط از خود به عنوان « پیشوای رایش و مردم آلمان » دست به کار شد. او اکنون بالاترین مقام کشور بود و فرمانده کل ارتش و همینطور رئیس دولت و بالاترین مقام حزب انحصاری NSDAP (۱). هیتلر بدون هر گونه مخالفت و محدودیت مبتنی بر قانون اساسی قدرت تمام و کمال را در آلمان در اختیار داشت. با این وجود عنوان خبری که به آن اشاره شد حکایت از چیزی بیش از تغییر اساسی در قدرت سیاسی کشور بود. آن تیتر به طور تلویحی اشاره بر آن داشت که هویت هیتلر و هویت کشوری که بر آن حکومت می‌کرد با هم یکی شده و در واقع یک پیوند کامل میان مردم آلمان و هیتلر را اعلام می‌کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه پرسی که متعاقب آن در ۱۹ آگوست ۱۹۳۴ بوقوع پیوست تا تغییرات در قدرت سیاسی کشور را مشروعیت بخشد دقیقاً به اثبات رساندن همین هویت جدید را نشانه گرفته بود. « هیتلر برای آلمان تمام آلمان برای هیتلر » شعار روز بود. هرچند همانگونه که پیامدهای بعدی نشان دادند واقعیت از تبلیغات عقب مانده بود. مطابق با آمار رسمی بیش از یک ششم رای دهندگان در برابر فشار شدید برای همساز شدن مقاومت کرده و از دادن رای موافق خودداری کرده بودند. در بعضی نواحی بزرگ کارگری تا یک سوم مردم به هیتلر رای ندادند. با این وجود یک یا دو نکته وسوسه انگیز وجود داشت که جاذبه شخصی هیتلر را از گیرایی خود رژیم یا حتی حزب بالاتر می‌برد. بر روی یک برگه رای در پوتسدام نوشته شده بود: « موافقت با آدولف هیتلر بله اما مخالفت با کله گنده‌های حزب نازی ». همین عقیده را می‌شد در نقاط دیگر هم مشاهده کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در زیر ظاهری از تملق و چاپلوسی از پیشوا که به طور پیوسته توسط تبلیغات یک شکل رسانه‌ها و با بوق و کرنا اعلام می‌گردید، نشانه‌های متعددی وجود دارد که گیرایی هیتلر آن گونه هم که تصور می‌شد مطلق نبوده است، حتی در دوره‌ای که بعد‌ها اغلب به عنوان « سالهای خوب » به خاطر آورده می‌شد، یعنی در اواسط دهه ۱۹۳۰. یک مثال از انتقاد شدید را که خود هیتلر را نشانه گرفته بود می‌توان در گزارشی از گشتاپو در برلین و در مارچ ۱۹۳۶ ملاحظه کرد. مدارای هیتلر با فساد و زندگی مسرفانه کله گنده‌های حزب آنهم در زمانی که استانداردهای سطح زندگی فقیرانه هنوز هم بیشتر آلمانی‌های معمولی را متاثر کرده بود شدیداً مورد انتقاد قرار می‌گرفت: « چرا هیتلر این‌ها را تحمل می‌کند؟ ». مطابق با آن گزارش از گشتاپو این پرسشی بر لبهای بسیاری از مردم بود و روشن بود که « اعتماد مردم به شخص هیتلر در حال حاضر دستخوش یک بحران قرار گرفته است ». &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فراموش شده در شادی و وجد&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچند یک روز پس از ارائه این گزارش نیروهای نظامی آلمان وارد منطقه غیر نظامی راین لند شدند. در یک حرکت تماشایی که به طور کامل ضعف دموکراسی‌های غربی را به نمایش گذاشته بود هیتلر توانست بزرگترین پیروزی خود در سیاست خارجی را تا آن زمان جشن بگیرد. مشکلات داخلی ماه‌های پیش شامل کمبود مواد غذایی، قیمت‌های بالا، دستمزدهای پائین و در نواحی کاتولیک خصومت بیشتر با رژیم در خصوص کشمکش میان کلیسا و حکومت موقتاً در وجد و سرخوشی آن روزها به فراموشی سپرده شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی رغم بی معنایی نتایج انتخابات در پایان ماه، هنگامی که در بحبوحه‌ی دستکاری و تقلب در آرای انتخاباتی و تبلیغات شدید برای سازگاری مردم با شرایط جدید مطابق با آمار رسمی ۹/۹۸ درصد به فهرست و بنابراین به رهبر رای دادند، نظامی کردن مجدد راین لند بدون هرگونه تردید حرکتی شدیداً مورد علاقه و توجه مردم آلمان بود و محبوبیت هیتلر را به نحو قابل توجهی بالا برد و این عملی بود که مردم آن را به رهبری جسورانه و ماهرانه‌ی خود هیتلر نسبت می‌دادند. در واقع می‌توان پذیرفت که میان مرگ هیندن بورگ در آگوست ۱۹۳۴ و ورود به اتریش و سرزمین سودت در چهار سال پس از این تاریخ، هیتلر عملاً در بدست آوردن حمایت اکثریت مردم آلمان موفق شده بود و این همان چیزی بود که برای مسیر فاجعه آمیز بعدی سیاست در آلمان از اهمیت بی حد و اندازه برخوردار بود. شاید گذشته از پیامد بلافاصله پیروزی حیرت انگیز در فرانسه در تابستان ۱۹۴۰، محبوبیت هیتلر هرگز بیشتر از دوره موفقیت سیاست خارجی او در ۱۹۳۸ نبوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سباستیان ‌هافنر در تحقیقات تاریخی خود در باره‌ی این دوره به طور قابل قبولی به این نتیجه رسیده است که هیتلر در ۱۹۳۸ موفق به بدست آوردن « حمایت اکثریت بزرگی از آن اکثریتی گردید که در ۱۹۳۳ بر ضد او رای داده بودند ». در واقع‌هافنر فکر می‌کرد که هیتلر در آن زمان تقریباً تمامی مردم آلمان را در پشت سر خود متحد ساخته بود و این که بیش از ۹۰ درصد مردم آلمان در آن زمان « به پیشوا معتقد بودند ». در فقدان هرگونه آزمون واقعی برای ارزیابی نظرات مردم و درشرایط ارعاب و سرکوب کسانی که شاید جرئت به چالش گرفتن تبلیغات رسمی به سرشان می‌زد، هنگامی که تنها نظر عمومی که وجود داشت همان نقطه نظرات عوامل رژیم بود، چنین برآوردی فقط می‌توانست یک حدس باشد و احتمالاً بیش از اندازه بالا. در عین حال انکار آن به نظر دشوار می‌آید که رژیم از ۱۹۳۳ حمایت زیادی به دست آورده بود و این هم البته به مقدار بسیاری به آنچه « دستاوردهای شخصی هیتلر » تلقی می‌شد باز می‌گشت. تمرکز یک طرفه و شخصیت پردازانه بر « موفقیت‌های رژیم » مظهری بود از تلاش‌های بی پایان تبلیغات و هدف آنها به طور آگاهانه ایجاد تصویر مبالغه آمیز از هیتلر به عنوان یک نابغه‌ی برجسته بود. این تا به آنجا پیش رفت که ژوزف گوبلز در ۱۹۴۱ توانست تا حدی به طور موجه از ایجاد « افسانه‌ی پیشوا » به عنوان بزرگترین دستاورد تبلیغاتی خودش سخن گوید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصویر حاصل از تبلیغات هرگز از آنچه خود هیتلر در سخنرانی‌اش در رایشتاگ در ۲۸ آوریل ۱۹۳۹ بیان کرد (که‌هافنر نیز آن را نقل می‌کند) نبوده است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;فقط با تلاش‌های خودم&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;«من به هرج و مرج در آلمان پایان دادم، نظم را دوباره برقرار ساختم، تولیدات را در تمامی عرصه‌های اقتصاد ملی به نحو قابل توجهی بالا بردم... من در اسکان مجدد و کامل آن ۷ میلیون بیکار که قلب‌های ما را متالم کرده بودند در تولیدات مفید موفق گشتم... من نه فقط ملت آلمان را از جهت سیاسی متحد ساختم که آن را از نظر نظامی نیز دوباره مجهز نمودم و من برای لغو برگ برگ آن عهدنامه و آن ۴۴۸ بندی که محتوی شرم آور ترین تجاوزاتی است که هرگز ملتی به آن گردن نهاده است تلاش کردم. من سرزمین‌هایی را که از ۱۹۱۹ از آلمان ربوده شده بود دوباره به رایش ملحق ساختم، من باعث شدم که میلیون‌ها آلمانی شدیداً اندوهگین که از ما جدا مانده بودند دوباره به سرزمین پدری خود متصل شوند. من اتحاد هزارساله فضای زندگی آلمانی‌ها را از نو برقرار ساختم و برای تکمیل و به انجام رساندن تمامی آنها و آنهم بدون ریختن قطره‌ای خون و بدون ایجاد درد و رنج برای انسان‌ها یا تحمیل جنگ به مردم آلمان یا هر جای دیگر تلاش نمودم. من همان کسی هستم که ۲۱ سال پیش هنوز کارگری ناشناس و سرباز مردم بود، شخصی که با تلاش‌های خود تمامی این‌ها را به انجام رسانده است ».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته این ادعا که تغییرات در سرنوشت آلمان صرفاً با تلاش‌های یک نفر به تنهایی ایجاد گردیده، مضحک بود. در این شرح مستوفی از آنچه بیشتر آلمانی‌های معمولی آن زمان آن را صرفاً به عنوان موفقیت‌های خیره کننده شخصی پیشوا تلقی می‌کردند آنچه مسحور کننده است این بود که آنها مظهری از « موفقیت‌های » ملی بودند و نه بازتابی از جهان بینی خود هیتلر. در آن قطعه از وسواس بیمار گونه‌ی هیتلر چیزی از « نابود کردن » یهودی‌ها یا نیاز برای جنگ جهت به دست آوردن فضای برای زندگی وجود نداشت. برقراری مجدد نظم، حیات تازه بخشیدن به اقتصاد، برطرف کردن بلیه‌ی بی کاری، لغو محدودیت‌های قرار داد نفرت انگیز ورسای و استقرار وحدت ملی همگی دارای پژواک‌های گسترده‌ی مردمی بودند و از نازی‌های جان سخت بسیار فراتر می‌رفتند و در واقع در شیوه‌های متفاوت به تمامی بخش‌های جامعه باز می‌گشتند. سنجش افکار عمومی مدت‌ها پس از پایان جنگ دوم نشان می‌دهد که بسیاری از مردم حتی در آن زمان نیز این « موفقیت‌ها » را به نوعی با خود هیتلر در ارتباط قرار می‌دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر وضعیت آلمان را شش سال پیش از آن دوره مقایسه می‌کردیم، برای کسانی که به آن نطق هیتلر از سال ۱۹۳۹ گوش داده بودند و حتی برای بسیاری کسان که قبل از آن با نازی‌ها به مخالفت برخاسته بودند رد آن ادعاهای هیتلر مبنی بر آن که وی کارهای خارق العاده‌ای انجام نداده بود بسیار دشوار می‌نمود. تعداد اندکی افراد روشن بین یا به اندازه کافی مشتاق وجود داشت تا بتوانند آنچه را که در پشت آن دستاوردها نهفته بود به درستی مورد تحلیل قرار دهند و دست رد بر رفتار غیر انسانی و خشنی که بر روی آنها تجدید بنای مجدد آلمان مستقر شده بود بزنند و این نکته را دریابند که ساختارهای دولتی در حال تضعیف بود و اوضاع مالی رایش در حال نابودی، و از همه مهمتر به درک مخاطره‌های بزرگی نائل شوند که حیات کشور در مسیر اقدامات رژیم به آنها نزدیک تر می‌شد. و تعداد اندکی از مردم آلمان قدرت درک آن را داشتند که با دروغ بنیادین در این ادعا که هیتلر پیوسته برای اجتناب از خون و خون ریزی تلاش نموده و مردم خود ودیگر کشورها را از بدبختی‌های جنگ معاف داشته است به مخالفت برخیزند. آنچه برای بیشتر مردم در بهار ۱۹۳۹ غایتی در خود به حساب می‌آمد و آنچه به نظر می‌رسید که هیتلر به نحو موفقیت آمیزی به اتمام رسانده برای رهبری نازی‌ها صرفاً خط مشی بود برای نبرد پیروزی نژادپرستانه و امپریالیسی که آنها در حال آماده سازی اش بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیکن هرچند هم که مبناهای اساسی آنها اشتباه بود، اما ادعاها در این سخنرانی به عرصه‌های موفقیت بزرگ برای به دست آوردن حمایت توده‌ها در پشتیبانی از هیتلر اشاره می‌کند. با تمام هشدارهایی که لازم بود تا کسی بتواند برای موافقت با او به تعمیم بپردازد، و در جایی که مخالفان چاره‌ای جز اختیار سکوت نداشتند، یقیناً سخن گفتن از یک هم رایی و توافق عمومی بسیار گسترده که نیروی ادغام کننده‌ی « افسانه هیتلر » نیز طی سالهای صلح دیکتاتوری آنها را استحکام بخشید اشتباه نخواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این یک اتفاق نظر جعل شده بود، یک طرح تبلیغاتی همراه با سرکوب مخالفین سیاسی، دشمنان نژادی و دیگر کسانی که خارج از آن « جامعه ملیِ » ادعایی به عنوان روی دیگر سکه قرار می‌گرفتند. تصویر « ابرانسان » ساخته شده از هیتلر برابر بود با جزء اصلی آن چیز ساختگی. درست قبل از « تسخیر قدرت »، مدرن ترین و موفقیت آمیزترین تدبیر برای داد و ستد‌های سیاسی زمانه‌ی خود توسط گوبلز طراحی شده بود. و همین که انحصار حکومت بر تبلیغات سراسری در ۱۹۳۳ به دست نازی‌ها افتاد، در رسانه‌های جمعی برای گسترش سریع « جاذبه » پرهیبت (کاریسماتیک) هیتلر دیگر مانعی وجود نداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما حتی فن آوری‌های حرفه‌ای و پیچیده در پشت ایجاد « افسانه رهبری » چنانچه زمین حاصلخیزی مدت‌ها قبل از آن که هیتلر به صدراعظمی انتخاب شد بوجود نمی‌آمد بی اثر می‌ماند. انتظارات برای رهایی ملی در حدود ۱۹۳۳ بسیار متداول بود، نه فقط میان حامیان نازی‌ها و حالا دیگر همه چیز به عهده شخصیت هیتلر گذاشته شده بود. در آن هنگام که او به قدرت رسید بیش از 13 میلیون رای دهنده دست کم تا حدی کیش رهبری را دربست پذیرفته بودند، همان چیزی که به طور کامل تر توسط انبوه اعضای خود حزب و تمامی وابستگان فرودست تر مورد استقبال قرار گرفته بود. از این رو مبنای سازمانی برای انتقال گسترده تر کیش رهبری گذارده شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با در نظر گرفتن ناکامی دموکراسی وایمار (Weimar) و شرایط بحرانی که در آن دولت هیتلر به قدرت رسید، روشن بود که چنانچه صدراعظم جدید رایش بتواند بی درنگ به بعضی موفقیت‌ها برسد، محبوبیت خود را به میزان چشمگیری افزایش خواهد داد. مجال گسترش سریع برای تملق گویی از هیتلر و به دست آوردن حمایت اکثریت آن آکثریتی که در مارچ ۱۹۳۳ به او رای نداده بودند حالا دیگر برقرار شده بود. سرعتی که در آن اکنون کیش هیتلر توسعه می‌یافت را باید از این چشم انداز مورد توجه قرار داد و البته همینطور کاربرد ماهرانه‌ی تبلیغات را نیز نباید فراموش کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عرصه‌های مهمی وجود داشت که هیتلر می‌توانست در آنها حمایت بالایی به دست آورد و آنهم از طریق عمل به آنچه به نظر می‌رسید مسائلی مربوط به منافع ملی هستند و نه منافع حزبی। به این ترتیب او می‌توانست تصویر خود را از رهبر یک حزب سیاسی به یک رهبر ملی تبدیل کند. حتی مخالفین سیاسی او نیز افزایش چشمگیر محبوبیت او را تشخیص داده بودند. سازمان سوسیال دموکرات در تبعید آلمان به نام (SOPADE) ۱ که در پراگ مستقر شده بود در آوریل ۱۹۳۸ این دیدگاه بسیار متداول را که بارها تکرار شده است پذیرفته بود که « هیتلر می‌توانست بر روی موافقت اکثریت مردم در دو نکته اساسی حساب کند: او شغل‌های جدید ایجاد کرده بود و او آلمان را مقتدر ساخته بود ».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پذیرش بلادرنگ تحسین گویی‌ها توسط هیتلر&lt;/span&gt; &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سال‌های نخستین رایش سوم، بیشتر مردم احساس می‌کردند که پس از سالهای نکبت بار نومیدی یک پویندگی، یک مسیر جدید و انرژی‌های فراوان به جریان افتاده است. این احساس میان همه متداول شده بود که بالاخره یک دولت کاری انجام داده است که آلمان را به روی پاهای خود قرار دهد. البته هیتلر که دانش بسیار ابتدایی از علم اقتصاد داشت شخصاً در سالهای اولیه رایش سوم بهبود اقتصادی را هدایت نکرد. علت‌های احیاء سریع اقتصاد در آلمان بسیار پیچیده و متنوع بودند. اگر بتوان یک فرد به تنهایی را بانی و طراح در بهبود سریع اقتصاد دانست او‌هالمار شاخت بود، رئیس بانک مرکزی و وزیر اقتصاد رایش. سهم و نقش هیتلر بیشتر تغییر و تعدیل فضای جامعه بود، یعنی ایجاد شرایطی برای اعتماد به نفس و دلگرمی مردم مبنی بر آن که آلمان اکنون در حال پیشرفت و رونق اقتصادی است. لیکن تبلیغات به عمل آمده تحول مثبت در اقتصاد را به نحوی نشان می‌داد که گویی آنها دستاوردهای خود هیتلر هستند. او مشتاقانه و بلادرنگ تحسین‌ها از خود را پذیرفت و بیشتر مردم تصور می‌کردند که همه چیز تضمین شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این اولین گام اصلی به سوی به دست آوردن حمایت کسانی بود که در ۱۹۳۳ از او پشتیبانی نکرده بودند. به نظر می‌رسید که پیشرفت‌های به دست آمده را نمی‌شد انکار کرد: در حالی که دیگر کشورهای اروپایی و آمریکا هنوز هم گرفتار بیکاری بودند، هیتلر این بلیه را از آلمان بیرون کرده و کشور را به سوی قسمی « معجزه اقتصادی » هدایت می‌کرد. یک گزارش از حزب سوسیال دموکرات از ناحیه روهر در اواخر تابستان ۱۹۳۴ تصدیق می‌کند که حتی « کارگران بی طرف » شدیداً به هیتلر باورداشتند و اضافه می‌کند که « بیکارانی که با اشتغال زایی ایجاد شده برای خود شغلی پیدا کرده بودند حتی اگر مزد کافی هم دریافت نمی‌کردند به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بودند. آنها بر این باور بودند که تصمیم گیری قاطع و سریع هیتلر چنانچه به اندازه کافی از اوضاع مطلع باشد او را به آنجا می‌کشاند که مالیات‌ها را به نفع آنها تغییر دهد. ویلی برانت در یک بازدید مخفی از آلمان از تبعید گاه خود در نروژ در نیمه دوم ۱۹۳۶ دقیقاً همین نکته را می‌پذیرد: ایجاد شغل حمایت رژیم را به دنبال داشت، حتی در میان کسانی که به چپ‌ها رای داده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تصویری که در ذهن‌ها باقی ماند&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حدود ۱۹۳۶ اشتغال کامل در کشور حاکم شده بود، البته در آن موقع تجهیز به تسلیحات و سلاح‌های جدید که برای آینده خطرات بسیاری در بر داشت بازار کار را به حرکت در آورده بود. لیکن تعداد اندکی از آلمانی‌ها در این باره که این موقعیت‌های کاری چگونه فراهم شده است به خود نگرانی راه می‌دادند. واقعیت اکنون این بود که همان جایی که در گذشته فلاکت و بدبختی شدیدی از جهت بی کاری عمومی وجود داشت، حالا همه مشغول به کاری شده بودند و این در درجه اول به عنوان دستاورد شخصی هیتلر نگریسته می‌شد و اگر تصویر با واقعیت متفاوت بود، همین تصویر از هیتلر بود که در ذهن‌ها باقی ماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این که هیتلر آلمان را از شر بی کاری وسیع نجات داده بود و کشور را از اعماق بحران و رکود خلاصی بخشیده بود در نگاه بسیاری از آلمانی‌ها حتی مدت‌ها پس از جنگ نیز به عنوان یک دستاورد بزرگ تلقی می‌شد، آنهم بدون توجه به فجایعی که بعداً در اثر جنگ پیش آمد. شرایط خوب زندگی و اشتغال کامل در میان ویژگی‌های مثبتی از هیتلر بود که در نظر سنجی در منطقه تحت اشغال آمریکا در اواخر دهه ۱۹۴۰ به ثبت رسیده است، در حالی که در شمال آلمان و در حدود یک دهه پس از آن، گروهی از جوانان در یک نظر سنجی نظر داده بودند که هیتلر در از بین بردن بیکاری بسیار خوب عمل کرده بود. در اواخر دهه ۱۹۷۰ کارگران منطه Ruhr هنوز هم خاطرات مثبتی از سالهای بدون جنگ رایش سوم در ذهن داشتند و منظورشان بیشتر اشتغال کامل و لحظات شادمانی بود که در گردش‌های دسته جمعی با سازمان ورزشی و تفریحی نازی به نام « قدرتمند شدن به کمک شادمانی » گذرانده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته دومی که توسط سازمان SOPADE به عنوان مبنایی برای حمایت از هیتلر روی آن انگشت گذارده شد بدون تردید عاملی بسیار مهم بود. هیتلر مرتب تحقیری را که متوجه کشورش در پیامد شکست در ۱۹۱۸ شده بود رویدادی که ادعا می‌شد در نتیجه فعالیت « جنایتکاران ماه نوامبر » (۲) به کشور تحمیل شده است و همینطور قرار داد صلح ورسای را که سال پس از آن امضا شده بود به خاطره‌ها باز می‌گرداند. نفرت و بیزای از آن قرار داد و بی عدالتی که از آن احساس می‌شد طیف سیاسی در آلمان را از جهت محکوم کردن آن با هم متحد ساخته بود. تقلیل دادن نفرات ارتش به فقط ۱۰۰ هزار نفر تجلی آشکار و ماندگار ضعف ملی بود. حرکت‌های جسورانه هیتلر در سیاست خارجی برای در قید و بند گذاردن مفاد قرار داد ورسای و پافشاری بر بازگرداندن قدرت و حیثیت ملی باعث تضمین حمایت شدید مردم از او شد، البته تا آنجا که بدون خونریزی میسر می‌بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کناره گیری از « جامعه بین الملل » در ۱۹۳۳، همه پرسی سارلند در ۱۹۳۵ (برای الحاق به خاک آلمان)، راه اندازی دوباره نظام وظیفه اجباری و اعلام یک ارتش بزرگ جدید در همان سال، نظامی کردن مجدد راینلند در ۱۹۳۶ و الحاق اتریش در سال بعد همگی به عنوان پیروزی عظیم ملی و یک شاهکار نگریسته می‌شد و آشکارا ضعف قدرت‌های غربی را به نمایش می‌گذاشت که در جنگ اول بر آلمان آقایی می‌کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و حالا حتی محفل‌های اپوزیسیون نیز مجبور به پذیرفتن همه آن چیزهایی بودند که چند سال پیش از آن غیر قابل تصور می‌نمود و صرفاً از طریق « نبوغ » هیتلر به عنوان یک سیاستمدار ممکن شده بود، همانگونه که گزارشی از SOPADE نیز در واکنش به برقراری مجدد فراخواندن اجباری به زیر پرچم در مارچ ۱۹۳۵ بیان کرده بود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« شور و شوق فراوان در ۱۷ مارچ. تمامی مونیخ به خیابانها ریخته‌اند. می‌توان انسان‌ها را وادار به خواندن کرد، اما نمی‌توان آنها را مجبور کرد که با چنین شور و شوقی بخوانند. من روزهای ۱۹۱۴ را تجربه کرده ام و فقط می‌توانم بگویم که اعلان جنگ همان تاثیر را بر من نداشت که استقبال از هیتلر در ۱۷ مارچ . . . اعتماد به استعداد سیاسی و اراده صادقانه هیتلر هرچقدر که او در میان مردم بیشر ریشه می‌دواند بیشتر می‌شود. بسیاری او را عمیقاً دوست دارند ».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بحران سودت (۳) در تابستان ۱۹۳۸ در حالی که تهدید و خطر جنگ به آرامی خود را نشان می‌داد، اولین چالش قابل ملاحظه به تصویری بود که هیتلر پیشتر از آن برای ساختنش تلاش بسیار به خرج داده بود، تصویری از یک مدافع حقوق مردم آلمان و کسی که جایگاه و موقعیت این کشور را، در عین حال که برای جلوگیری از خونریزی اهتمام ورزیده بود، در جهان بازسازی کرده بود. قدرت‌های غربی در مونیخ و در پایان ماه سپتامبر یک پیروزی نهایی را در سیاست خارجی برای هیتلر ممکن گردانیدند هرچند که البته آن پیروزی بود که هیتلر خودش از آن بیزار بود، زیرا او در اندیشه حمله به چکسلواکی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تسلیم و رضایت و نه شور و حرارت زیاد که با آن جنگ، بالاخره هنگامی که در سپتامبر ۱۹۳۹ آغاز گردید مورد استقبال قرار گرفت برای بار دیگر نشان می‌دهد که هیتلر حمایت مردمی خود طی سالهای صلح رایش سوم را بر اساس آگهی گمراه کننده‌ای وسعت داده بود. هیتلر در طلب جنگ بود. او به نحوی کارآمد نیاز برای گمراهی مردم را در یک خطابه محرمانه در برابر نمایندگان مطبوعات آلمان در نوامیر ۱۹۳۸ بیان کرد، هنگامی که گفت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیروزی نامحدود آلمان&lt;br /&gt;« شرایط مرا مجبور ساختند که برای چندین دهه فقط از صلح سخن گویم. فقط از طریق تاکید مداوم بر آرزوی آلمان برای صلح و مقاصد صلح دوستانه بود که ممکن گردید به مردم آلمان سلاح‌هایی داده شود که همیشه لازمه‌ی قدم بعدی بودند ».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای اکثریت عظیم مردم آلمان احیاء غرور ملی و قدرت نظامی، برانداختن قرارداد ورسای و توسعه رایش برای در بر گرفتن آلمانی‌های اتریشی سودت هرکدام برای خود هدفی بودند. بیشتر مردم نمی‌توانستند یا بلکه نمی‌خواستند درک کنند که برای هیتلر و رهبران نازی آنها فقط مقدمه‌ای برای پیروزی نامحدود آلمان هستند.&lt;br /&gt;------------------------------------&lt;br /&gt;1 نام اختصاری برای حزب سوسیال دموکرات آلمان یا اس پ د Sicial Democratic party Germany مترجم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;2 که منظور از آنها بیشتر سوسیال دموکرات‌ها و یهودی‌ها بود که ادعا می‌شد در جنگ اول و در حالی که آلمان در حال پیروزی بود از پشت به ارتش آلمان خنجر زده‌اند. مترجم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;3 سودت یا سرزمین سودت نامی بود که آلمانی‌ها به منطقه‌ی غربی چکسلواکی داده بودند، منطقه‌ای که بیشتر جمعیت آن را آلمانی تبار‌ها تشکیل می‌دادند و از نظر آنها باید به آلمان بازمی گشت. مترجم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3151549781523328776-2325949954380108361?l=samarehalizadeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.spiegel.de/international/germany/0,1518,531909,00.html' title='هیتلر چگونه حمایت مردم آلمان را به دست آورد؟'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/2325949954380108361/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3151549781523328776&amp;postID=2325949954380108361&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/2325949954380108361'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/2325949954380108361'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/2008/02/blog-post.html' title='هیتلر چگونه حمایت مردم آلمان را به دست آورد؟'/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R7cIBwnMFTI/AAAAAAAAAEA/bSfzXTzpfjM/s72-c/0,1020,328974,00.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776.post-6764265630679815788</id><published>2007-12-09T11:16:00.000-05:00</published><updated>2007-12-13T15:10:19.131-05:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='Human Rights'/><title type='text'>اعلاميه جهانی حقوق بشر</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;از آنجائيکه شناسائی حيثيت ذاتی کليه اعضای خانواده بشری و حقوق يکسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادی و عدالت و صلح را در جهان تشکيل می‌دهد،&lt;br /&gt;ازآنجائيکه عدم شناسائی و تحقير حقوق بشر منتهی به رخ دادن اعمال وحشيانه‌ای گرديده است که روح بشريت را به عصيان واداشته و ظهور دنيايی که در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترين آمال بشر اعلام شده است،&lt;br /&gt;از آنجائيکه اساساً حقوق انسانی را بايد با اجرای قانون حمايت کرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد،&lt;br /&gt;از آنجائيکه اساساً لازم است توسعه روابط دوستانه بين المللی را مورد تشويق قرار داد،&lt;br /&gt;از آنجائيکه مردم ملل متحد ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و مقام و ارزش فرد انسانی و تساوی حقوق مرد و زن در منشور اعلام کرده‌اند و تصميم راسخ گرفته‌اند که به پيشرفت اجتماعی کمک کنند و در محيطی آزاد‌تر وضع زندگی بهتری به وجود آورند،&lt;br /&gt;از آنجائيکه دول عضو متحد شده‌اند که احترام جهانی و رعايت واقعی حقوق بشر و آزادی‌های اساسی را با همکاری سازمان ملل متحد تامين کنند،&lt;br /&gt;از آنجائيکه حسن تفاهم مشترکی نسبت به اين حقوق و آزاديها برای اجرای کامل اين تعهد کمال اهميت را دارد،&lt;br /&gt;مجمع عمومی اين اعلاميه جهانی حقوق بشر را آرمان مشترکی برای تمام مردم و کليه ملل اعلام می‌کند تا جميع افراد و همه ارکان اجتماع اين اعلاميه را دائماً در مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که بوسيله تعليم و تربيت احترام اين حقوق و آزاديها توسعه يابد و با تدابير تدريجی ملی و بين المللي، شناسائی و اجرای واقعی و حياتی آنها، چه درميان خود ملل عضو و چه در بين مردم کشورهائی که در قلمرو آنها می‌باشند، تامين گردد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;ماده ۱ تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;------&lt;br /&gt;ماده ۲ هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز، خصوصا از حیث نژاد، رنگ ، جنس ، زبان، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد. خواه این کشور مستقل، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۳ هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد .&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۴ هیچ کس را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۵ احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;------&lt;br /&gt;ماده ۶ هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی اش در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون به رسمیت شناخته شود .&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۷ همه در برابر قانون، مساوی هستند و حق دارند بدون تبعیض و به مساوات از حمایت قانون برخوردار شوند.همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه حاضر باشد و بر علیه هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید به طور تساوی از حمایت قانون بهره مند شوند.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۸ در برابر اعمالی که حقوق اساسی فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسیله قانون اساسی یا قانون دیگری برای او شناخته شده باشد، هر کس حق رجوع به محاکم ملی صالحه دارد .&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۹ هیچ کس را نمی توان خود سرانه توقیف ، حبس یا تبعید نمود .&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۱۰ هرکس با مساوات کامل حق دارد که دعوایش به وسیله دادگاه مساوی و بی طرفی ، منصفانه و علنا رسیدگی بشود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات او یا هر اتهام جزایی که به او توجه پیدا کرده باشند، تصمیم بگیرد.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۱۱ الف) هر شخصی كه به بزهكاری متهم شده باشد، بی گناه محسوب می‌شود تا هنگامی كه در جريان محاكمه ای علنی كه در آن تمام تضمين‌های لازم برای دفاع او تامين شده باشد، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز گردد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) هيچ كس برای انجام دادن يا انجام ندادن عملی كه در موقع ارتكاب آن، به موجب حقوق ملی يا بين المللی جرم شناخته نمی‌شده است، محكوم نخواهد شد. همچنين هيچ مجازاتی شديدتر از مجازاتی كه در موقع ارتكاب جرم به آن تعلق می‌گرفت، دربارهء كسی اعمال نخواهد شد.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۱۲ هیچ کس در زندگی خصوصی، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۱۳ الف) هر کس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نماید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) هر کس حق دارد هر کشوری و از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خود باز گردد.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۱۴ الف) هر کس حق دارد در برابر تعقیب ، شکنجه و آزار ، پناهگاهی جستجو کند و در کشورهای دیگر پناه اختیار کند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) در موردی که تعقیب واقعا مبتنی به جرم عمومی و غیر سیاسی و رفتارهایی مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد ، نمی توان از این حق استفاده نمود .&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۱۵ الف) هر کس حق دارد ، که دارای تابعیت باشد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) هیچ کس را تمی توان خود سرانه از تابعیت خود یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۱۶ الف) هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هيچ محدوديتی از حيث نژاد، مليت، يا دين با همديگر زناشويی كنند و تشكيل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشويی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانه زن ومرد واقع شود . پ) خانواده رکن طبیعی و اساسی اجتماع است و حق دارد از حمایت جامعه و دولت بهره مند شود.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۱۷ الف) هر شخص ، به تنهایی یا به صورت جمعی حق مالکیت دارد . &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) هیچ کس را نمی توان خود سرانه از حق مالکیت محروم نمود.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۱۸ هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۱۹ هرکس حق&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a style="COLOR: #ff9" href="http://www.anjoman.info/azadi-00.htm"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;آزادی عقیده وبیان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد .&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۲۰ الف) هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمن‌های مسالمت آميز بهره مند گردد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) هیچ کس را تمی توان مجبور به شرکت در اجتماعی کرد.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۲۱ الف) هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود ، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشد شرکت جوید. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) هر کس حق دارد با تساوی شرایط ، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پ) اساس و منشأ قدرتِ حکومت ، اراده مردم است . این اراده باید به وسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طور ادواری ، صورت پذیرد .انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا روشهای نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای را تامین نماید .&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۲۲ هر کس به عنوان عضو اجتماع ، حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۲۳ الف) هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید ، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در مقابل بیکاری مورد حمایت قرار گیرد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوی ، اجرت مساوی دریافت نمايند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پ) هركسی كه كار می‌كند حق دارد مزد منصفانه و رضايت بخشی دريافت دارد که زندگی او و خانواده اش را موافق شئون انسانی تامین کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسایل دیگر حمایت اجتماعی، تکمیل نماید. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ت) هر کس حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و در اتحادیه ها نیز شرکت کند.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۲۴ هر شخی حق استراحت، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات كار و مرخصی‌ها و تعطيلا ت ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۲۵ الف) هرکس حق دارد که سطح زندگی او ، سلامتی و رفاه خود و خانواده اش را از بابت خوراک ومسکن ومراقبتهای پزشکی و خدمات لازم اجتماعی تأمین کند و همچنین حق دارد که در مواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضا ، بیوگی ، پیری یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده انسان ، وسایل امرار معاش او از بین رفته باشد از شرایط آبرومندانه زندگی برخوردار شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) مادران و كودكان حق دارند كه از كمك و مراقبت ويژه برخوردار شوند. همه کودکان چه براثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنیا آمده باشند ،حق دارند كه از حمايت اجتماعی يكسان بهره مند گردند.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۲۶ الف) هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش لااقل تا حدودی که مربوط به تعلیمات ابتدایی و اساسی است باید مجانی باشد.آموزش ابتدایی اجباری است. آموزش حرفه ای باید عمومیت پیدا کند و آموزش عالی باید با شرایط تساوی کامل ، به روی همه باز باشد تا همه ، بنا به استعداد خود بتواند از آن بهره مند گردند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) - هدف آموزش و پرورش بايد شكوفايی همه جانبهء شخصيت انسان و تقويت رعايت حقوق بشر و آزادی‌های اساسی باشد. آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم، دگرپذيری و دوستی ميان تمام ملت‌ها و تمام گروه‌های نژادی يا دينی و نيز به گسترش فعاليت‌های ملل متحد در راه حفظ صلح ياری رساند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به دیگران اولویت دارند.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۲۷ الف) هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع، سهيم و شريك گردد و از هنرها و به ويژه از پيشرفت علمی و فوايد آن بهره مند شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثارعلمی ، فرهنگی یا هنری خود برخوردار شود.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۲۸ هر کس حق دارد برقراری نظمی را بخواهد که از لحاظ اجتماع و بین المللی ، حقوق و آزادی هایی را که در این اعلامیه ذکر گردیده ، تامین کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۲۹ الف) هرکس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد کامل شخصیت او را میسر سازد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب) هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی های خود ، فقط تابع محدودیت هایی است که به وسیله قانون ، منحصرا به منظور تامین شناسایی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی ، در شرایط یک جامعه دموکراتیک وضع گردیده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پ) این حقوق و آزادی ها ، در هیچ موردی نمی تواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.&lt;br /&gt;------&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماده ۳۰ هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ویا در آن راه ، فعالیتی بنماید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3151549781523328776-6764265630679815788?l=samarehalizadeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/6764265630679815788/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3151549781523328776&amp;postID=6764265630679815788&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/6764265630679815788'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/6764265630679815788'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/2007/12/blog-post_09.html' title='اعلاميه جهانی حقوق بشر'/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776.post-5986243983519922333</id><published>2007-12-07T17:11:00.000-05:00</published><updated>2007-12-13T15:18:54.877-05:00</updated><title type='text'>وحشیگریهای ارتش آمریکا</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;تصاویری از عملیات وحشیانه ارتش اشغالگر آمریکا در عراق:&lt;br /&gt;(مقایسه کنید با رفتار سرشار از عطوفت پاسداران و پلیس جمهوری اسلامی با جوانان ایرانی)&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R2GS6MjlcTI/AAAAAAAAADo/1iZ7eun8DPE/s1600-h/4tussrc.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5143553777934364978" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R2GS6MjlcTI/AAAAAAAAADo/1iZ7eun8DPE/s400/4tussrc.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; &lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nF-MjlcSI/AAAAAAAAADY/mjaGKlTQT1E/s1600-h/87151fd.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141358121933173026" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nF-MjlcSI/AAAAAAAAADY/mjaGKlTQT1E/s400/87151fd.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141357928659644690" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp3.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nFy8jlcRI/AAAAAAAAADQ/I6aC_dMSLKE/s400/83316pw.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nFqMjlcQI/AAAAAAAAADI/jTqqMxbvCLg/s1600-h/823gduc.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141357778335789314" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nFqMjlcQI/AAAAAAAAADI/jTqqMxbvCLg/s400/823gduc.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nFhsjlcPI/AAAAAAAAADA/GO8e4ZZo0U0/s1600-h/85n9taw.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141357632306901234" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nFhsjlcPI/AAAAAAAAADA/GO8e4ZZo0U0/s400/85n9taw.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nFWsjlcOI/AAAAAAAAAC4/sYRXUdQkb2I/s1600-h/87dmaeo.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141357443328340194" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nFWsjlcOI/AAAAAAAAAC4/sYRXUdQkb2I/s400/87dmaeo.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3151549781523328776-5986243983519922333?l=samarehalizadeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/5986243983519922333/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3151549781523328776&amp;postID=5986243983519922333&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/5986243983519922333'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/5986243983519922333'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/2007/12/blog-post_2549.html' title='وحشیگریهای ارتش آمریکا'/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R2GS6MjlcTI/AAAAAAAAADo/1iZ7eun8DPE/s72-c/4tussrc.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776.post-2365118065831373445</id><published>2007-12-07T16:25:00.000-05:00</published><updated>2007-12-07T17:09:59.416-05:00</updated><title type='text'>وحشیگریهای ارتش آمریکا - 2</title><content type='html'>&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nDwcjlcNI/AAAAAAAAACw/tKoxsjUHtGY/s1600-h/822wwlj.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141355686686716114" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nDwcjlcNI/AAAAAAAAACw/tKoxsjUHtGY/s400/822wwlj.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nDMsjlcMI/AAAAAAAAACo/1ZuFHgZySGI/s1600-h/73l3lol.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141355072506392770" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nDMsjlcMI/AAAAAAAAACo/1ZuFHgZySGI/s400/73l3lol.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;div align="center"&gt;.&lt;a href="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m-xMjlcLI/AAAAAAAAACg/5nI_BWVYo40/s1600-h/71q5ocg.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141350202013479090" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m-xMjlcLI/AAAAAAAAACg/5nI_BWVYo40/s400/71q5ocg.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m-isjlcKI/AAAAAAAAACY/gGmRy71lrJA/s1600-h/71efspj.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141349952905375906" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m-isjlcKI/AAAAAAAAACY/gGmRy71lrJA/s400/71efspj.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m-XcjlcJI/AAAAAAAAACQ/0KOn4KnYYVQ/s1600-h/8aa0k1f.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141349759631847570" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m-XcjlcJI/AAAAAAAAACQ/0KOn4KnYYVQ/s400/8aa0k1f.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; &lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m-AMjlcII/AAAAAAAAACI/_ulLZQBlcks/s1600-h/7xv4qcl.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141349360199889026" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m-AMjlcII/AAAAAAAAACI/_ulLZQBlcks/s400/7xv4qcl.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; &lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m92sjlcHI/AAAAAAAAACA/p_8S2PY4fqM/s1600-h/6wqgzgy.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141349196991131762" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m92sjlcHI/AAAAAAAAACA/p_8S2PY4fqM/s400/6wqgzgy.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m9msjlcGI/AAAAAAAAAB4/chR8ZGShjUw/s1600-h/6tuypab.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141348922113224802" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m9msjlcGI/AAAAAAAAAB4/chR8ZGShjUw/s400/6tuypab.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; &lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m9XsjlcFI/AAAAAAAAABw/FYhzQb5w0zo/s1600-h/6tbkglu.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141348664415187026" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m9XsjlcFI/AAAAAAAAABw/FYhzQb5w0zo/s400/6tbkglu.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; &lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m9BsjlcEI/AAAAAAAAABo/hl6tyJm0YzA/s1600-h/6p8la9w.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141348286458064962" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m9BsjlcEI/AAAAAAAAABo/hl6tyJm0YzA/s400/6p8la9w.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; &lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m87MjlcDI/AAAAAAAAABg/ZDp6jCnzh-E/s1600-h/6krslfp.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141348174788915250" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m87MjlcDI/AAAAAAAAABg/ZDp6jCnzh-E/s400/6krslfp.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m80MjlcCI/AAAAAAAAABY/r_4gPUao_fk/s1600-h/6kpy53k.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141348054529830946" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp0.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m80MjlcCI/AAAAAAAAABY/r_4gPUao_fk/s400/6kpy53k.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m8acjlcBI/AAAAAAAAABQ/MiCb5_Hxc-Y/s1600-h/6jve3c5.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141347612148199442" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m8acjlcBI/AAAAAAAAABQ/MiCb5_Hxc-Y/s400/6jve3c5.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; &lt;div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m8GsjlcAI/AAAAAAAAABI/ynyZsTOZCjk/s1600-h/6kk213l.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141347272845783042" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m8GsjlcAI/AAAAAAAAABI/ynyZsTOZCjk/s400/6kk213l.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;.&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m7tsjlb_I/AAAAAAAAABA/Wax3aciIBOY/s1600-h/6kkdidi.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5141346843349053426" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1m7tsjlb_I/AAAAAAAAABA/Wax3aciIBOY/s400/6kkdidi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3151549781523328776-2365118065831373445?l=samarehalizadeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/2365118065831373445/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3151549781523328776&amp;postID=2365118065831373445&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/2365118065831373445'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/2365118065831373445'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/2007/12/2.html' title='وحشیگریهای ارتش آمریکا - 2'/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp1.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1nDwcjlcNI/AAAAAAAAACw/tKoxsjUHtGY/s72-c/822wwlj.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776.post-2356385990403669492</id><published>2007-12-07T16:21:00.000-05:00</published><updated>2007-12-07T16:25:11.791-05:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='برتولت برشت'/><title type='text'>اتحاد و همبستگی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;در آلمان نازی وقتيکه فاشیستها به سراغ کمونيست ها رفتند ، من سکوت کردم ، آخر من کمونيست نبودم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;وقتيکه آنها سوسيال دموکراتها را حبس کردند ، من سکوت کردم ، آخر من سوسيال دموکرات نبودم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;وقتيکه آنها به سراغ اعضای سنديکاها رفتند ، من سکوت کردم ، آخر من عضو سنديکا نبودم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;وقتيکه آنها به سراغ کاتوليک ها رفتند، من اعتراضی نکردم ، آخر من کاتوليک نبودم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;وقتيکه آنها به سراغ من آمدند، هيچ کس باقی نمانده بود تا بتواند اعتراض کند....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3151549781523328776-2356385990403669492?l=samarehalizadeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/2356385990403669492/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3151549781523328776&amp;postID=2356385990403669492&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/2356385990403669492'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/2356385990403669492'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/2007/12/blog-post_07.html' title='اتحاد و همبستگی'/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776.post-9041545009502457417</id><published>2007-12-05T16:35:00.000-05:00</published><updated>2007-12-05T16:39:04.509-05:00</updated><title type='text'>نامه فعالان حقوق زنان به نمایندگان زن مجلس ایران</title><content type='html'>&lt;a href="http://bp1.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1caV8jlb7I/AAAAAAAAAAg/m9zSa-c5v4g/s1600-h/20070304141647protest203afp.jpg"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5140606464001666994" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://bp1.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1caV8jlb7I/AAAAAAAAAAg/m9zSa-c5v4g/s400/20070304141647protest203afp.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اعتراضات زنان با برخورد شدید نظام جمهوری اسلامی ایران مواجه بوده است&lt;br /&gt;پانصد و پنجاه نفر از فعالان حقوق زنان و مدافعان حقوق برابر در ایران در نامه ای به نمایندگان زن مجلس این کشور نسبت به لایحه ای که تحت عنوان "لایحه خانواده" از سوی دولت به مجلس ارائه شده است، اعتراض کرده اند.&lt;br /&gt;در صورت تصویب این لایحه در مجلس شورای اسلامی ایران، مردان این کشور اجازه خواهند یافت تا در صورت داشتن توان مالی، به صورت قانونی چند همسر اختیار کنند.&lt;br /&gt;بنا به قانون فعلی ایران مرد تنها در صورتی می تواند مجددا ازدواج کند که اجازه همسر اول را داشته باشد.&lt;br /&gt;اما در ماده بیست و سه این لایحه، که امسال از سوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی پیشنهاد و به تصویب دولت ایران رسید، این پیش شرط حذف و آمده است که "اختیار داشتن همسر دائم بعدی، منوط به اجازه دادگاه است و دادگاه می تواند پس از اثبات توانایی مالی مرد و تعهد اجرای عدالت بین همسران، به مرد اجازه بدهد دوباره ازدواج کند." &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3151549781523328776-9041545009502457417?l=samarehalizadeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/9041545009502457417/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3151549781523328776&amp;postID=9041545009502457417&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/9041545009502457417'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/9041545009502457417'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/2007/12/blog-post_5412.html' title='نامه فعالان حقوق زنان به نمایندگان زن مجلس ایران'/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp1.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1caV8jlb7I/AAAAAAAAAAg/m9zSa-c5v4g/s72-c/20070304141647protest203afp.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776.post-744868314844439784</id><published>2007-12-05T10:18:00.000-05:00</published><updated>2007-12-05T10:24:02.478-05:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='قيصر امين پور'/><title type='text'>درد واره‌ها</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دردهاي من&lt;br /&gt;جامه نيستند&lt;br /&gt;تا ز تن در آورم&lt;br /&gt;چامه و چکامه نيستند&lt;br /&gt;تا به رشته‌ي سخن درآورم&lt;br /&gt;نعره نيستند&lt;br /&gt;تا ز ناي جان بر آورم&lt;br /&gt;دردهاي من نگفتني&lt;br /&gt;دردهاي من نهفتني است&lt;br /&gt;دردهاي من&lt;br /&gt;گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست&lt;br /&gt;درد مردم زمانه است&lt;br /&gt;مردمي که چين پوستينشان&lt;br /&gt;مردمي که رنگ روي آستينشان&lt;br /&gt;مردمي که نامهايشان&lt;br /&gt;جلد کهنه‌ي شناسنامه هايشان&lt;br /&gt;درد مي کند&lt;br /&gt;من ولي تمام استخوان بودنم&lt;br /&gt;لحظه‌هاي ساده‌ي سرودنم&lt;br /&gt;درد مي کند&lt;br /&gt;انحناي روح من&lt;br /&gt;شانه‌هاي خسته‌ي غرور من&lt;br /&gt;تکيه گاه بي پناهي دلم شکسته است&lt;br /&gt;کتف گريه‌هاي بي بهانه‌ام&lt;br /&gt;بازوان حس شاعرانه‌ام&lt;br /&gt;زخم خورده است&lt;br /&gt;دردهاي پوستي کجا؟&lt;br /&gt;درد دوستي کجا؟&lt;br /&gt;اين سماجت عجيب&lt;br /&gt;پافشاري شگفت دردهاست&lt;br /&gt;دردهاي آشنا&lt;br /&gt;دردهاي بومي غريب&lt;br /&gt;دردهاي خانگي&lt;br /&gt;دردهاي کهنه‌ي لجوج&lt;br /&gt;اولين قلم&lt;br /&gt;حرف حرف درد را&lt;br /&gt;در دلم نوشته است&lt;br /&gt;دست سرنوشت&lt;br /&gt;خون درد را&lt;br /&gt;با گلم سرشته است&lt;br /&gt;پس چگونه سرنوشت ناگزير خويش را رها کنم؟&lt;br /&gt;درد&lt;br /&gt;رنگ و بوي غنچه‌ي دل است&lt;br /&gt;پس چگونه من&lt;br /&gt;رنگ و بوي غنچه را ز برگهاي تو به توي آن جدا کنم؟&lt;br /&gt;دفتر مرا&lt;br /&gt;دست درد مي زند ورق&lt;br /&gt;شعر تازه ي مرا&lt;br /&gt;درد گفته است&lt;br /&gt;درد هم شنفته است&lt;br /&gt;پس در اين ميانه من&lt;br /&gt;از چه حرف مي زنم؟&lt;br /&gt;درد، حرف نيست&lt;br /&gt;درد، نام ديگر من است&lt;br /&gt;من چگونه خويش را صدا کنم؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3151549781523328776-744868314844439784?l=samarehalizadeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/744868314844439784/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3151549781523328776&amp;postID=744868314844439784&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/744868314844439784'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/744868314844439784'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/2007/12/blog-post_05.html' title='درد واره‌ها'/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3151549781523328776.post-4981626644426733596</id><published>2007-12-04T15:38:00.000-05:00</published><updated>2007-12-04T16:00:36.867-05:00</updated><title type='text'>آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دست خود ز جان شستم از براي آزادي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تا مگر به دست آرم دامن وصالش را&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حمله ميكند دايم بر بناي آزادي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ناخداي استبداد با خداي آزادي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چون بقاي خود بيند در فناي آزادي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دامن محبت را گر كني ز خون رنگين&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فرخي يزدي       &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3151549781523328776-4981626644426733596?l=samarehalizadeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/feeds/4981626644426733596/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=3151549781523328776&amp;postID=4981626644426733596&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/4981626644426733596'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3151549781523328776/posts/default/4981626644426733596'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://samarehalizadeh.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title='آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي'/><author><name>Samareh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/14825749137464834499</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://bp2.blogger.com/_eUwLNFbagv4/R1csCMjlb-I/AAAAAAAAAA4/XNQ4_D9FqZU/S220/samareh.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry></feed>
